X
تبلیغات
شبهای الموت

گرچه حقیر در سال 1386 یک گزارش 8 صفحه ای در 150 جلد در باره جایگاه مردم و وظایف و اختیارات شورای اسلامی ,ضرورت اسیب زدایی از ان نهاد,عدم اشنایی و عدم پایبندی به اجرای قانون و تخطی از وطایف قانونی,عدم اهتمام به حفظ و هویت و اصالت روستا ,احساس مسیولیت مردم در تصمیم گیریها و از بین رفتن اراضی زراعی و باغها و دامداری و....و در سال 1389 یک تحقیق 40 صفحه ای در 200 جلد در باره مبانی تقسیم اراضی و اب زراعی و شجره نامه اهالی بالاروچ و هشدارهای اساسی و مهمی نسبت به وضعیت اینده روستا با اهدای یک جلد به هر خانواده ارایه داده ام که امروز درستی ان هشدارها بر همگان اشکار گردیده است اینک در پاسخ به فراخوان اقا مرتضی وثوق و در ادامه قسمت اول مطالبی را می نویسم.

نظر به این که این جانب بر اساس علایق ذاتی و شخصی از دوران کودکی به زادگاهم علاقه مند بوده و همواره مسایل ان را مطالعه و پی گیری نموده و تحقیقاتی نیز داشته ام به این نتیجه رسیده ام که روستای بالاروچ علاوه بر دلایل دیگر به سه علت اساسی و مهم شرایط نامطلوب کنونی را تجربه می نماید.
1- مهاجرت تدریجی مردم به شهر تا جایی که اینک از روستای شصت خانواری با بالای دویست نفر و متجاوز از هزار راس گوسفند و گاو فقط پنج خانوار با ده نفر جمعیت در فصل زمستان باقی مانده و کشاورزی و دام داری از رونق افتاده است و تا چند سال اینده خالی از سکنه خواهد شد که در قسمت اول دلایل عمده ان از نظر حقیر بیان گردید.

2-اختلاف,کشمکش,بی تفاوتی و عدم احساس مسیولیت بین بخش زیادی از مردم نسبت به روستا-
گرچه اختلاف و تفاوت نظر در همه جوامع امری طبیعی است و تضارب ارا در بستر صحیح باعث پیشرفت نیز خواهد شد این اختلاف اندک همواره در بین مردم روستا بوده است.با اغاز مهاجرتها عمده مهاجرین از نظر فکری و مالی در اداره روستا نقش داشته اند و گروهی تعلق خاطر و احساس مسیولیت کمتری نسبت به سرنوشت روستا داشته اند ولی ساکنین از هیچ تلاش و کوششی در حفظ و حراست اداره روستای ابا و اجدادی در یک قرن اخیر دریغ نکرده اند و در بیشتر این دوران به علت نظام انجمنی و کدخدایی که از افراد معتمد و با تجربه بوده اند که کلامشان فصل الخطاب برای همه بوده وحدت و انسجام نسبی و خوبی بین ساکنین و مهاجرین برقرار بوده است و روستا نیز با خانه های گلی ,طویله های پر از گوسفند و گاو و مرغ و مزارع پر از کشت گندم و لوبیا و علوفه و بوی نان تازه و صفا و صمیمیتی که بین مردم موج می زد یعنی همان روستای ارمانی اقا مرتضی وثوق و همه علاقه مندان به زندگی ساده و طبیعی.

از اوایل دوره سوم مهاجرتها یعنی از اغازین سالهای پس از پیرروزی انقلاب به تدریج گروهی از مهاجرین بازنشسته شده و مدت بیشتری در روستا سکونت می نمودند و کم کم با ساکنین در نحوه اداره روستا اختلاف پیدا کرده و به پشتوانه بخشی از مهاجرین خواهان ایفای نقش بیشتری در اداره روستا بودند که عمده ساکنین این مداخله را بر نمی تافتند و اختلافات بیشتر می گردید تا جایی که با ایجاد فضایی غبارالود توسط گروهی از مهاجرین و لجاجت ها و پی گیریهای فراوان موجبات تضعیف شورای اسلامی پرسابقه وقت روستا فراهم گردید و اختلاف بین ساکنین و مهاجرین بیشتر شد و در انتخابات بعد شورای مورد حمایت گروهی از مهاجرین بر سر کار امد و این تغییر نیز انان را قانع نکرد و در فضایی که عمده معتمدین اصلی و دلسوز دلسرد شده و خود را کاندید نکرده بودند شورایی بر سر کار امد که از همان ابتدا با مهاجرت یکی از اعضای اصلی ان به شهر و عدم جایگزینی عضو علی البدل رسمیت قانونی خویش را از دست داد.

متاسفانه با بی تفاوتی ساکنین دلسرد و مهاجرینی که در مقابل کم اهمیت ترین مسایل در دوره های گذشته واکنش نشان می دادند این وضعیت غیر قانونی شورای دو نفر ه تا پایان دوره فعالیت با استیلای بلامنازع سلایق شخصی و دلبخواهی مسیول شورا ادامه یافت و علاوه بر زلزله فیزیکی با زلزله دیگری به تمام قوانین و نظم و نسق روستا اسیب اساسی و بنیادی رساند که منشا تمام بی نظمیها ,هرج و مرجها و نابسامانیها گردید.بار دیگر با برنامه ریزی و حمایت گروهی از مهاجرین و امدن مستقیم بر سر صندوق های رای شورایی که دو عضو ان مهاجر بودند انتخاب گردیدند و معتمدین و ریش سفیدان ساکن محل از عرصه خارج شدند . در این دوران نیز به خاطر عدم قاطعیت شورا و بعضی اهمال کاریها و بی تفاوتیها و عدم مشارکت در تصمیم گیریها و نظارت به موقع و موثر وضعیت روستا بدتر شد و اختلافات به اوج رسید تا جایی که هیچ کدام از سه عضو شورا همدیگر را قبول نداشتند.و بدتر از همه به علت بی تدبیری زمینه عدم مشارکت افراد واجد شرایط زیادی در انتخابات بعدی توسط شورای وقت فراهم گردید.سرانجام شورایی با حداقل پشتوانه مردمی با ک.هی از مشکلات و عدم اتحاد مردم به وسط میدان امده است.

3- عدم مدیریت و اداره ناصحیح روستا توسط شورای اسلامی
عدم اموزش و عدم اشنایی کامل شورای اسلامی به وظایف , اختیارات و همچنین سیاستهای کلی و قوانین مرتبط با روستا و عدم پایبندی به اجرای قوانین و تخطی و قصور در انجام وظایف قانونی و نظم و نسق و خواسته های مشروع مردم سبب گردید تا مردم به خوبی از اهداف دولتها در امور روستا اگاه نگردیده و برخی افراد فرصت طلب و بعضی از افراد شورا موقعیت ها و ظرفیت وامکانات اجرایی قوانین ,فرصتهای ملی ,منطققه ای و محلی جهت رشد توسعه پایدار روستا را با حفظ وضعیت کشاورزی و دام داری به منافع فردی و گروهی خویش تبدیل سازند.و علاوه بر نکات کلی فوق به علت عدم مشورت با عموم مردم و بی نیاز دانستن خویش از مشاوره با افراد معتمد و صاحب نظر در نهایت کارامدی شورا را زیر سوال برده و جایگاه ان را نزد مردم تنزل دادند.همچنین به علت عدم شفافیت در ارایه گزارشهای به موقع و صحیح به مردم اعتماد عمومی به نهاد شورا نیز خدشه وارد گردیدو باعث عدم همکاری فکری و مالی مردم به شورا شد به طوری که طی دوره شش ساله شورای سابق بر اساس مصوبه شورا ظرفیت ایجاد منابع مالی به عنوان عوارض خدماتی نزدیک به بیست میلیون وجود داشت که متاسفانه مبلغ بسیار ناچیزی از ان وصول گردید.همچنین چون کوه طی چندین سال گذشته توسط رییس شورای وقت و نماینده و مجری مرتعداری و پدر این جانب مرحوم حاج سیف اله حیدری به عنوان معتمد محل و کسی که بیشترین تعداد پروانه گوسفند را دارد در اختیار چوپانی قرار می گرفت تا علاوه بر گوسفندان محل تعدادی نیز گوسفندان خود را بیاورد که منابع ایجاد شده از این بابت صرف ساخت و ساز مسجد و امامزاده و بخش بیشتر ان صرف کارهای عمرانی روستا گردیده که در هیچ یک از گزارشات شوراها به ان اشاره نشده و از این جهت مسیولیت شایبه ای که نزد مردم ایجاد شده متوجه شوراست و چون پدر این جانب مرحوم شد حقیر به توفیق الهی در سال اینده گزارش و بیلان دقیق ان را تا ریال اخر خواهم داد تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.مطالب زیادی است که شابد بیش از این در حوصله خواننده نگنجد لذا در قسمت پایانی انشاالله پیشنهادات و راههای برون رفت وضعیت کنونی روستا را از نقطه نظر خود بیان می نمایم..


نويسنده :آقاي فيض الله حيدري روچي



موضوعات مرتبط: الموت

تاريخ : پنجشنبه 1392/12/22 | 11:53 | نویسنده : مرتضا وثوق |

نظرات و صحبتهاي دوستان در ادامه 3 مطلب اخير حاكي از آن است كه هنوز عده زيادي قلبشان براي بالاروچ مي طپد و دلسوزانه دوستدار بهتر شدن اوضاع سرزمينشان هستند.

البته اميدوارم اين حرفها همچون صحبتهاي هميشگي و بدون پيگيري تاريخ بالاروچ نباشد و هر كس با گذشت و بخشش و عقب نشيني از موضع احساسي و قبيله اي خود موجب فراهم شدن بستر اتحاد و سازندگي گردد.

به نظر اين حقير اولين قدم در اين راه نوشتن اسم و مشخصات كامل نويسنده مطلب در اينجا مي باشد لذا مشخص نبودن هويت خود نشان از كنار نشستن و حرف زدن است.

دوم اينكه بايد بعد از اين صحبتها عمل كرد و نتيجه گرفت. از دوستاني كه فرصت و موقعيتش را دارند خواهشمندم در صورت امكان تحقيق و گفتگو كنند از مركز بخش و دهياري ها تا بصورت قانوني هيئت يا گروهي جهت نظارت، بازرسي و حسابرسي مسئولين محترم شورا و دهياري تشكيل گردد.

از اعضاي محترم شورا و دهياري بالاروچ هم تقاضا دارم اين سخنها و حركتها را دليل بر توهين به خود ندانند و صبور باشند.

اين بحث هيچ دليلي بر عملكرد بد شما و خطاكاري شما نيست، بلكه كنترل و اطميناني است جهت آرامش و اتحاد مردم و همچنين رفع ابهام ها و اتهامات منسوب به شما.

لذا ضمن تشكر و قدرداني از زحمات همه شما بزرگواران استدعا دارم در اين خصوص با صبر و تدبير همكاري نماييد.

از دوستاني هم كه مي توانند در خصوص تشكيل هيئت فوق بصورت قانوني، تحقيق و همكاري كنند خواهشمندم اهالي محترم بالاروچ را در اين امر ياري كنند.

منتظر نظرات و مباحث همه اهالي بالاروچ هستيم.


موضوعات مرتبط: الموت

تاريخ : چهارشنبه 1392/12/21 | 8:20 | نویسنده : مرتضا وثوق |


علل مهاجرت روستاییان به شهر - قسمت اول

با تشکر از اقا مرتضی وثوق و دیگر عزیزان.من یک روستایی علاقه مند به زادگاهم می باشم و ان چه در بضاعت داشته باشم دریغ نمی نمایم.من به راهکار فرهنگی بیش از هر چیز دیگر اعتقاد دارم و بر این اساس نزدیک به یک دهه است که رویکردم کارهای فرهنگی اجتماعی است که با گسترش این شیوه توسط دیگر صاحبنظران و افزایش اگاهی عمومی و احساس مسیولیت همگانی امور روستا به سامان می رسد.حقیر مطالبم را در سه قسمت با عنوان علل مهاجرت -علل وضعیت موجود روستا و راههای برون رفت ارایه می نمایم که امیدوارم با مشارکت صاحب نظران در بحث به نتایج بهتری برسیم.مهاجرت یک پدیده اجتماعی است که به طور کلی عوامل طبیعی ,اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی در ان نقش دارند.از دهه 30 تا حال مهاجرت سه دوره در ایران داشته است.دوره اول قبل از اصلاحات ارضی ,دوره دوم پس از اصلاحات ارضی و دوره سوم از ابتدای وقوع انقلاب اسلامی که علیرغم خدمات رسانی به روستاها به علت سیاستهای متناقض ,نامتوازن و دیرهنگام دولت تا کنون ادامه دارد.مهمترین علت و انگیزه مهاجرت افزایش جمعیت و نداشتن زمین و دام کافی ,عدم مکانیزه شدن کشاورزی,فاصله روز افزون و تفاوت سطوح درامدی بین شهر و روستا ,سهولت در استفاده از امکانات رفاهی در شهرها ,امکان دستیابی به مراکز فرهنگی اموزشی دانشگاهی و درمانی ,و ...بوده است.لذا روستای بالاروچ نیز از پدیده مهاجرت مصون نماند.از اغاز دهه 30 تعداد معدودی به شهر مهاجرت نمودند و در دوره دوم نیز که تعداد بیشتری برای کارهای فصلی به شهر امده بودند دیگر به روستا باز نگشتند.با اهمیتی که سواد و تحصیل پیدا کرده بودجوانانی که برای ادامه تحصیل به شهر می امدند طبیعی بود که دیگر به روسا باز نگردند.به عنوان مثال در سال 1350 حقیر به اتفاق 10 نفر از دانش اموزان کلاس پنجم روسا که معلممان نیز اقای وثوق بود به خاطر تغییر نظام اموزشی از نظام قدیم به دوره راهنمایی و عدم وجود مدارس راهنمایی در الموت به شهر امدیم و این روند ادامه پیدا کردتا روستاها به وضعیت فعلی رسید.دامنه این مباحث گسترده است که ادامه بیشتر ان در حوصله خوانندگان نمی گنجد..


نويسنده : آقاي فيض الله حيدري روچي

تاريخ : شنبه 1392/12/10 | 8:25 | نویسنده : مرتضا وثوق |



براي اولين بار مي خواهم اختصاصي در شبهاي الموت از اوضاع و احوال زادگاه زيبايم بالاروچ بنويسم. حرفهايي كه مي بايست همان ابتدا در اين وبلاگ نوشته ميشد و اما به دليل نداشتن اميد به  نتيجه تبديل به سكوت شد.

اما امروز شكايتها و انتقادهاي همولايتي هايم بي اراده زبانم را سوار بر قلمم كرد و در شبهاي مهتابي الموت به تاخت واداشت.

همولايتي هاي عزيز، بالاروچ نه سرزمين پدري من است نه مادري، اما در آن زاده و بزرگ شده ام و بهترين لحظات زندگي ام را در كوچه پس كوچه ها و باغهايش سپري كردم.

من نسبت به شما حقي براي انتقاد و دخالت در امور روستا ندارم اما به جرات مي توانم بگويم آنچنان عاشق و دلباخته بالاروچ هستم كه شايد كمتر بالاروچي اينگونه باشد.

فقط قبل از گفتن حرفهايم 2 خواهش دارم يكي از اهالي عزيز بالاروچ و ديگر از مخاطبين عزيز و محترم غير بالاروچي :

1-    همولايتي هاي عزيز و محترم اميدوارم حرفهايم هر چند شايد تكراري ، بجاي تفسير و كشاندن سخنانم به سوي دشمني و درگيري هاي هميشگي، بهانه آغازي باشد براي تغيير و احياي زادگاهمان.

2-    از همه غير بالاروچي هاي محترم خواهشمندم در اين بحث شركت نكنند و باعث تنش و حساسيت اهالي روستاي زيباي بالاروچ نشوند. هرچند هميشه نظرات شما برايمان محترم و ارزشمند است اما اين بحث بسيار خاص و حساس و داخلي است و شايد عده اي تحمل شنيدن سخنان خارج از اهالي را نداشته باشند.

به هر حال حرفهاي دلم را صادقانه و بي پروا مي گويم :

به نظر من تنها ترين دليل مشكلات موجود در بالاروچ اختلاف شديد اهالي با هم و نداشتن اتحاد است. از كودكي به خاطر ندارم يكنفر از اهالي از ديگري تعريف و تمجيد كرده باشد. تنها چيزهايي كه به ياد دارم تمسخر و دشمني نسبت به يكديگر بوده. بدون استثنا ميگويم روي سخنم هم با شماست هم با خانواده و آشنايان خودم.

همه خود را پاك و بي گناه و مظلوم مي دانيم و ديگران را مقصر. به نظر من هيچكس به تنهايي مقصر نيست حتي شوراها و دهيارها، چون خود ما هر دوره آنها را انتخاب نموديم، چون خود ما از وارد شدن به ميدان و زير بار مسئوليت رفتن شانه خالي كرديم.

در كنار ميدان نشستن و خرده گرفتن كار ساده و بيهوده ايست كه اكثر انسانهاي ترسو و مسئوليت گريز و ... انجام مي دهند.

مطلب ديگر رفاه طلبي ماست. وقتي همه بالاروچ را رها كرده ايد و به شهر پناه برده ايد و به زادگاه اجداديتان به چشم مكان تفريحي نگاه ميكنيد چه انتظاري از ديگران داريد.

بخدا قسم اگر خودتان را هم بكشيد نمي توانيد روستا را بدون كشاورزي و دامداري و سكونت آباد كنيد. چون غريبه ها بايد در آنجا فعاليت كنند و به شما اجاره دهند و غريبه هم هيچگاه دلسوز ميهن شما نيست.

اين همه مدرك و تحصيلات و مقام و ... در شهر كسب كرديد، چرا يك تحصيلكرده در بين اعضاي شورا و مسئولين روستايتان نيست؟ بر فرض اگر شوراها و مسئولين صادق و درستكار نيستند اولا چرا هر سال دوباره به آنها راي ميدهيد و دوما چرا در بين شما كسي پيدا نمي شود با يك علم حداقل حسابداري آنها را حسابرسي كند يا اعتراض كند؟

بقول يكي از بزرگان صنعت كشورمان : اگر كنترل نباشد خود بنده هم دزدي ميكنم.

چرا كنترل نمي كنيد؟؟؟

چقدر از همولايتي هايمان مورد ظلم قرار گرفتند و حتي خونشان پايمال شد به دليل آنكه ما از زير بار مسئوليت فرار كرديم و ترجيح داديم پشت سر انتقاد كنيم و مظلوم نمايي كنيم.

اگر اين مطالب را خوانديد و باز هم شخص خودتان را مقصر نمي دانيد آگاه باشيد كه مشكل سرزمينتان در همينجاست. همين كه عيب را در ديگران مي جوييم.

ما قدر داشته هايمان را نمي دانيم. به جان دو فرزندم قسم بالاروچ يكي از انگشت شمار روستاهاي پربركت و زيبا در ايران است و اين فرصت و نعمت نصيب هر كسي نمي شود كه در چنين سرزميني چشم به جهان گشوده باشد و مالك آن باشد.

اميدوارم از من ناراحت نشويد اما هميشه با خودم مي گويم اگر من قدرت داشتم بالاروچ را هديه ميدادم به جوانان زحمت كش كوير، چون ديده ام با چه تلاش و كوششي آب را از صدها متر پايينتر در دل زمين بيرون ميكشند و كشاورزي ميكنند و يا چشم به باران آسمان دارند. روستاهايي كه حتي يك درخت هم ندارند و ماسه زارند اما مملو از جمعيت. جمعيتي متحد و زحمت كش. من در خراسان و اطرافش زياد از اين روستاها ديده ام. آيا مردم اين روستاها نمي توانند به شهر كوچ كنند؟ آيا فقط شما بفكر پيشرفت هستيد؟

مطمئنم اگر يك وجب از خاك بالاروچ را به آنها بدهيم به چشمانشان مي كشند.

نمي دانيد من چه لذتي بردم وقتي سال گذشته دوست خوبم آقاي محمد بابايي را ديدم كه 2 راس گوساله خريداري نموده و در بالاروچ مشغول پرورش آنها شده يا آقاي بهروز شعباني عزيز كه بالاروچ را تنها نگذاشته . اينها دوستاني هستند كه زرق و برق كاذب شهر را چشيده اند و دوباره برگشته اند.

به نظر شما با اين سونامي سرطان در تهران و شهرهاي بزرگ، داشتن فرزنداني تحصيلكرده و پولدار اما سرطاني بهتر است يا در روستا ماندن و هواي پاك را چشيدن؟ عمر با عزت بزرگان بالاروچ را ببينيد، خدا را شكر همه بيش از 80 سال عمر كرده اند، سالم و سرحال. آيا ما نيز در شهر ها همينگونه عمر خواهيم كرد؟ چه ثروتي بالاتر از عمر طولاني و با عزت و لذت است؟

عكس هايي كه من از بزرگان بالاروچ مي گذارم همه حاكي هزاران حرف و درس و عبرت است. چرا دقت نمي كنيد به لبخنها و صورت هاي پر انرژي و شادشان. چرا راز اين لبخنها و سرزندگي را نمي جوييد؟ صورتهاي خسته و كسل خود را در آيينه ديده ايد؟

يادم نمي رود سال گذشته عده اي غريبه از روستاهاي اطراف به كوههاي بالاروچ تجاوز كرده بودند و گوسفند مي چراندند. مردم بسيار ناراحت و عصباني بودند و از دور آنها را روي كوه نظاره مي كردند. در دلم گفتم وقتي يك گوسفند يا گاو در بالاروچ وجود ندارد كوه به چه كارتان مي آيد.بگذاريد ديگران بچرانند. اين اجاره ناچيزي كه ميگيريد فقط باعث اختلاف و حرص و دشمني است.

در همين بين يكي از روستايي ها گفت : مي دانيد اين كوه چند مي ارزد؟ من برق از چشمانم پريد، كوه را قيمت مي گذارند؟؟؟ ازش پرسيدم چند مي ارزد؟ با حس خاص و مفتخري گفت حدود 4 ميليارد تومان. دلم مي خواست 4 ميليارد بي ارزش داشتم و همانجا مي خريدم سرزمين مردمي كه براي وطنشان قيمت ميگذارند. خيلي متاسف شدم و واقعا ريشه تمام مشكلات بالاروچ را دريافتم.

آنها به باغها و كوهها و آبهايشان به چشم اسكناس و تفريگاه نگاه مي كنند.

ياد حكايتهايي مي افتم كه خواستند بزرگترين درسها را به ما بدهند اما ما ضمن نقالي و حمل آنها هيچ درسي نگرفتيم :

حكايت پدري كه چند چوب را كنار هم گذاشت تا فرزندانش بشكنند ... و اتحاد را به آنها بياموزد.

حكايت پدري كه گنجش را مدفون در زمين كشاورزي اعلام كرد تا فرزندانش بفهمند گنج ارزش ريالي ندارد گنج آباد نگاه داشتن ميراث پدري و زحمتكشي است.

خيلي از ما معلميم، مهندسيم، دكتريم و ... اما در اصل همه ما زرنگهاي بازنده ايم. زرنگهايي كه از زرنگي زياد راه را اشتباه رفتيم.

من كوچكتر از آنم كه بخواهم بالاروچي هاي فرهيخته و گرامي را نصيحت كنم، اما عذرخواهي ميكنم اينبار دلم خيلي به درد آمده بود و گفتم شايد آغاز جرقه اي براي اتحاد و اصلاحمان باشد و يا حداقل ديگر گله و شكايت بيهوده و بي ثمر نكنيم. به هر حال از همه بزرگان عذرخواهي ميكنم و اميدوارم اين جسارت بنده را ببخشند و ضجه هايم را توهين نپندارند.

به اميد بالاروچي پر از صداي هياهوي زندگي در كوچه هايش و عطراگين شدن تنورستانهايش به بوي خوش نان چون روزگاران پدران و مادران پيروز و موفقمان.


موضوعات مرتبط: الموت

تاريخ : دوشنبه 1392/11/21 | 11:28 | نویسنده : مرتضا وثوق |
برگ ريزان درخت كهن و ارزشمند الموت است
در اين ديار غربت نشسته ايم و مسلسل وار ميشنويم خبر عروج بزرگان تاريخ الموت را. گنجينه هايي كه ديگر تكرار نمي شوند و آخرين نسل پاسدار سرزمين شكوهمند الموت بودند. عزيزاني كه تمام شيريني لذتهاي خاطرات الموت را مديون صفا و محبت نسلشان بوديم. و هر روز نگران از شنيدن خبر يكي ديگر از اندك باقيمانده اين نسل گرانبها.
چندي پيش خبر درگذشت آقاي بابعلي مومني روچي پدر دوستان عزيزم حميد و بهنام بسيار ناراحتم كرد كه مجددا به ايشان و خانواده محترمشان تسليت عرض ميكنم و اكنون درگذشت آقاي سيف اله حيدري روچي پدر شهيد شمس اله حيدري روچي از بزرگ مردان روستاي بالاروچ كه هميشه نقش پررنگي در مديريت روستا و مردمانش داشت.

با نهايت تاثر و تالم اين مصيبت بزرگ را به دوست فرهيخته ام آقاي فيض اله حيدري روچي و خانواده محترمشان و همچنين به همه نسل جديد الموت كه چنين ثروتهاي بزرگي را از دست مي دهند تسليت عرض ميكنم و اميدوارم رمز ساده پيروزي آنها را جايگزين روشهاي پيچيده و رفاه طلبانه امروزيمان كنيم تا لبخندهايمان همچون لبخندهاي عميق و خالصانه آنان در تاريخ ماندگار شود.


موضوعات مرتبط: الموت

تاريخ : سه شنبه 1392/11/01 | 11:18 | نویسنده : مرتضا وثوق |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.