![]() |
![]() |
|
|
امروز یوسف علیخانی با کتابهای اژدهاکشان و عزیزو نگار و به دنبال حسن صباح و قدم بخیر مادربزرگ من بود و فیلم مستند شب عزیز و نگار شب یلدایمان را مزین کرد .
صبح امروز یوسف علیخانی به مشهد آمد و من برای اولین بار او را ملاقات کردم و ساعتها از با او بودن لذت بردم . یوسف عاشق گذشته الموت است و هر جا راوی و پیشکسوتی از تاریخ الموت باشد میرود و حکایتهایشان را جمع آوری می کند . وظیفه ای حساس و ارزشمند دارد . جلوگیری از ازبین رفتن فرهنگ و تاریخ یک سرزمین . او از آخرین نسل روایتگر تاریخ الموت می شنود و با قلم توانایش ثبت می کند . او امروز ساعتها با پدر و مادر من مصاحبه کرد .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/30ساعت 17:59 توسط مرتضی وثوق |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/29ساعت 12:48 توسط مرتضی وثوق |
|
|
دوست عزیزمان آقای یوسف علیخانی نویسنده توانای سرزمین رودبار و الموت این بار در وبلاگ تادانه اش این حقیر را مورد لطف قرار داده و عکسهای پدرم و خاطراتش را به نمایش گذاشته است . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/29ساعت 10:43 توسط مرتضی وثوق |
|
|
این روزها تو کارخونه خیلی سرم شلوغه . از ۶ صبح تا ۱۰ شب یکسره مشغول به کارم و متاسفانه باعث شده تا از شبهای الموت و دوستانم کمی دور بشم .
دلم برای همتون حسابی تنگ شده . اگر تازگیها قصوری از من نسبت به دوستان گلم و دوستداران الموت سرزده امیدوارم منو ببخشید .شاید فکر کنید کسی که از ۶ صبح تا ۱۰ شب بی وقفه کار میکنه حتما حرص پول میزنه .اما جالب اینجاست که بدون چشم داشت مالی و علی رقم میل باطنیم نسبت به مشغولیتهای دنیایی درگیر این شیوه زندگی شدم . امیدوارم هر چه زودتر فرصت کافی برای شبهای الموت و خانواده خودم پیدا کنم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/26ساعت 20:51 توسط مرتضی وثوق |
|
|
عكاس : آویسا ردگون |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/23ساعت 21:22 توسط مرتضی وثوق |
|
|
بالاروچ از جنوب به كوه عظيمي متصل است كه ارتفاعي حدود ۳۰۰۰ متر دارد و نوك قله اش هميشه از برف سفيد است و به همين علت به آنجا سالبرف ميگويند پشت قله به دشتي ميرسيم كه چوپانها در آنجا چادر ميزنند و ييلاق ميكنند و به همين علت به آن دشت دشت چوسرا ميگويند يعني سراي چوپان . اين عكس را ۱۲ سال پيش در يك غروب زيبا در چوسرا گرفته ام . گونهاي زيبايي كه هر كدام به اندازه يك گوسفند هستند اين تصوير را بسيار زيبا كرده اند هر چند كيفيت عكس و اسكن بسيار پايين است . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/22ساعت 18:29 توسط مرتضی وثوق |
|
|
جشن شکر گزاری پایان بی سوادی روز پنجشنبه ۱/ ۹ / ۸۶ در سالن اجتماعات اداره آموزش و پرورش معلم کلایه الموت قزوین برگزار شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/09/21ساعت 19:40 توسط مرتضی وثوق |
|
|
کوه سمت چپ تصویر ماسه ایست و در گذشته مردم برای بنایی و ساخت و ساز با الاغ از این کوه ماسه میبردند و جالب اینجاست که کوه سمت راست تصویر از جنس گل رس است و قسمتی از این کوه کاملا توسط نسل گذشته جهت درست کردن کاه گل کنده شده است و به گل کندان معروف است . کوههای روبرو هم که بسیار بلند و عظیم هستند قلل علم کوه و سیالان را بر دوش خود سوار دارند و در پشت این رشته کوههای مقابل تصویر استان مازندران قرار دارد و به شهر شهسوار منتهی میشود .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/09/20ساعت 20:1 توسط مرتضی وثوق |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/09/18ساعت 18:36 توسط مرتضی وثوق |
|
|
این عکس از منطقه ای بنام کهدر گرفته شده سال ۱۳۷۴ من ۱۸ سالم بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/17ساعت 19:37 توسط مرتضی وثوق |
|
|
هفتمين نشست علمي هنر و باستان شناسي مركز هنرپژوهي نقش جهان وابسته به
فرهنگستان هنر و ميراث فرهنگي با عنوان "منظر فرهنگي الموت" روز گذشته با همكاري
پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري الموت در مركز نقش جهان برگزار شد.
همايش يك روزه الموت در دو بخش صبح و بعدازظهر با سخنراني دكتر موسوي گرمارودي
اغاز و با تجليل و قدردارني از مهندس محمد فيروز شيباني، مشاور پايگاه به كار خود پايان داد.
براي اطلاعات بيشتر از متن كامل خبر به لينكهاي زير در وبلاگ تادانه مراجعه كنيد
گزارش خبري همايش الموت
گزارش تصويري اين نشست يك روزه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/16ساعت 19:54 توسط مرتضی وثوق |
|
|
اينجا سر چشمه مركز روستاي بالا روچ است .
در اين مكان چشمه اي از قديم مي جوشد كه آب بسيار گوارا و سردي دارد قبلا كه هنوز اين روستا لوله كشي آب نداشت مردم روزي چند بار براي برداشتن آب و شستن ظرف و لباس سر چشمه مي آمدند و به همين دليل اينجا تبديل شد به محل ديدار و احوالپرسي همولايتي ها و چه بسيار ازدواجهايي كه از همين سرچشمه سرچشمه گرفتند . غروبها هم كه مردم از كار و كشاورزي فارغ ميشوند در اين مكان دور هم جمع ميشوند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/15ساعت 19:29 توسط مرتضی وثوق |
|
|
آبشار بنده سر
سال ۱۳۷۰ این عکس را با یک دوربین ۵۰۰ تومانی گرفتم یادش بخیر آنروز با دوستان لوبیا پلو درست کردیم و زیر ذرات ریز آب که از آبشار بالاروچ در هوا پراکنده بود غذا خوردیم . چه روزای خوبی بود .... ولی افسوس زود گذشت تا یک چشم به هم زدیم .... روز و هفته ها گذشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/09/14ساعت 20:15 توسط مرتضی وثوق |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/10ساعت 19:42 توسط مرتضی وثوق |
|
|
امروز يكي از روزهاي خوب خداست چون در چنين روزي خدا يك غنچه زيبا به شاخه گل خانه پدر هديه كرده امروز روز تولد يك دختر فهميده و هنرمند به نام ستاره است ستاره دختر گل خانم قاييني مدير وبلاگ خانه پدر هست زيباترين لحظات را براي اين مادر و دختر شريف و مهربان آرزو مي كنم عكس زير توسط ستاره عزيز و هنرمند گرفته شده كه سفالينه هاي داخل تصوير را هم با دستهاي هنرمند خودش ساخته است ضمنا اين دختر بي نظير وبلاگ زيبايي دارد با نام باران ستاره كه ديدنش آدم را شاد مي كند . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/10ساعت 19:41 توسط مرتضی وثوق |
|
|
دوست خوبمون مدير وبلاگ خورجين عازم سفر حج شد و تا يك ماه ديگه بجاي وبلاگش قلبشو واسه خدا بروز مي كنه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/08ساعت 19:3 توسط مرتضی وثوق |
|
|
با ديدن اين عكس احساس نا خوشايند پاهاي گوسفندان را بر آسفالت سخت احساس مي كنم البته اگر در اين ميان آلوده كننده هوايي از راه نرسد و با صداي بوغش خشمش را از تصاحب راه اختصاصيش توسط گوسفندان اعلام نكند .
ماخذ عکس : پایگاه میراث فرهنگی الموت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/09/06ساعت 18:42 توسط مرتضی وثوق |
|
|
دو تصویر زیبا از روستای زیبای هرانک در الموت
ولایت دوست عزیزمان آقای علی رشوند مدیر وبلاگ هرانک که زحمت کشیدند و این عکسها را برایم ایمیل کردند .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/05ساعت 19:17 توسط مرتضی وثوق |
|
|
پدرم سيد محمود رضا حاجي وثوق سال 1326 در شهر گناباد در استان خراسان چشم به جهان گشود پس از اخذ مدرك ديپلم در سال1346 به عنوان سرباز معلم در سپاه دانش مشغول به خدمت سربازي شد و جهت تدريس دانش آموزان روستايي به منطقه الموت اعزام شد . منطقه اي كه تا آن زمان شايد هيچ گنابادي اسم آن را هم نشنيده بود . پدرم در روستاي پايين روچ دوران سرباز معلمي را آغاز كرد و سپس بعد از اتمام خدمت سربازي به علت اينكه عاشق آن منطقه زيبا و مردم دل زنده اش شده بود به عنوان معلم استخدام شد و به روستاي بالاروچ رفت تا فرزندان پاك آن روستاي زيبا و دور افتاده را باسواد كند .
در آن زمان الموت از قزوين جاده خاكي و صعب العبوري داشت كه فقط اتومبيلهاي دو دفرانسيل و ميني بوسهاي دماغ دار ( جنگي ) رفت و آمد ميكردند . آن هم فقط تا مركز الموت معلم كلايه . از معلم كلايه تا روستاهايي همچون بالاروچ و پايين روچ و هرانك و ... بايد با اسب و قاطر يا پياده رفت و آمد مي كردند .
البته قابل به ذكر است حتي در آن زمان هم با همان وضعيت دشوار مورخان زيادي از كشورهاي مختلفي چون انگليس آلمان و فرانسه به آن منطقه مي آمدند براي تحقيق درباره عظمت تاريخ الموت . مادرم مي گويد : آن زمانها يك خانم انگليسي تك و تنها براي تحقيق به الموت آمده بود .
خلاصه پدرم سال 1349 عاشق يكي از شاگردانش ميشود . ايراندخت دختر 15 ساله اي بود كه در بالاروچ زندگي ميكرد و پدرم با او ازدواج كرد .
مراسم نامزدی پدر و مادرم سال ۱۳۴۹ پدرم به درس و تربيت بچه ها خيلي حساس بود . هنوز بعد از گذشت 36 سال شاگردانش با گيسوان سفيد براي من از سختگيريها و تنبيه هاي پدرم مي گويند . و دعايش ميكنند كه نسبت به شرايط و مقتضيات آن زمان آن كودكان بازيگوش را مجبور به تحصيل ميكرد . آنها تعريف مي كنند : وقتي در حين بازيگوشي پدرت را ميديديم براي پنهان شدن هر كاري ميكرديم حتي از سوراخهاي سقف طويله ها خودمان را پايين مي انداختيم .
سال 1356 من به عنوان سومين فرزند پدرم در كلبه كاه گلي مادربزرگم در روستاي بالاروچ چشم به الموت گشودم ( كلبه اي كاه گلي موطني رويائيست ) قابله اي كه مرا به دنيا آورد اكنون پيرزنيست به نام تاجي كه وقتي به الموت ميروم او را ميبينم . و اينگونه عمه تاجي ناف مرا بر دامنه البرز بالاروچ زيبا بريد و من الموتي شدم . يك الموتي عاشق پدرم 12 سال در الموت در اوج بي امكاناتي آن منطقه براي بالا بردن سطح سواد مردم در روستاهاي مختلف الموت كوشيد و هنوز در روستاهاي متعدد الموت كساني هستند كه نام وثوق را ياد آوري مي كنند . وثوق هر چند خراساني بود اما 40 سال است الفباي تعليم و تربيتش از قلم فرزندان الموت بر ورقهاي زندگيشان نگاشته ميشود و نامش مشهورتر از يك الموتي اصيل بر زبانهاي مردم الموت جاريست .
بعد از انقلاب به دليل مشكلات سياسي مسئولان آموزش و پرورش جمهوري اسلامي پدرم خود را به مشهد منتقل كرد و اينگونه اسارت من در فراغ معشوقه ام سرزمين پاك الموت آغاز شد . درمیان شهر آهن ، دل من زندانیست بر درش می کوبد ، جای من اینجا نیست می نویسم هر چند ، کاغذم سیمانیست افتخاری دارم ، افتخاری عالیست کلبه ای کاه گلی ، موطنی رویاییست آری اندیشه مکن ، ریشه ام آبادیست ساکن زندانم ، هدفم آزادیست روزگارم غمگین ، خاطرات وطنم پر شادیست زاده دامنه البرزم ، مادرم خوبانیست آرزویم علم روز و ثروت دنیا نیست عطر خاک نمناک ، و شبی مهتابیست لذتم خوابیدن ، در میان رخت خواب سردیست که صدای شرشر آب زباغ ، حاکی آبادیست یاد شبگردیها ، در دلم پنهان نیست سردی تابستان ، نزد من رویا نیست دیگر آن تیر کمان ، همه دلخوشی دنیا نیست قابی از جنس دروغ ، زینت انسانیست سکوت |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/03ساعت 19:27 توسط مرتضی وثوق |
|
|
این پرنده ها شبه کلاغ هایی هستند که در الموت فراوان یافت میشوند جالب است بدانید این پرنده محافظ مرغهای خانگی الموتیهاست چگونه ؟ این پرنده که به زبان محلی کشکرت ( keshkeret ) نام دارد در باغها لابلاي درختان فراوانند و با دقت زمين را زير نظر دارند . اين پرنده با ديدن روباه و گربه و حيوانات مشكوك به دنبال آنها از اين شاخه به آن شاخه راه ميفتد و سر و صدا مي كند . كساني كه در باغشان مرغ و خروس دارند با صداي اين پرنده سراسيمه به مزغهايشان سر ميزنند تا مبادا روباه يا حيوان ديگر به آنها صدمه بزند . واقعا زيباست حكمت و قدرت بي نقص پروردگار
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/02ساعت 19:37 توسط مرتضی وثوق |
|
چندي پيش آقاي پيتر ويلي نمايشگاهي را با موضوع قلعههاي اسماعيليه در لندن برگزار کرد. او عکس هايي را كه در سال 1960 ضمن چند سفر به ايران از دره الموت گرفته بود را به نمايش گذاشت. برگزاري نمايشگاه عكس از جمله كارهايي است كه ميتوان براي معرفي قلعههاي متعدد اسماعيليه در ايران انجام داد. اين نمايشگاه عكس ميتواند با يک فيلم مستند هم همراه باشد . در اين زمينه خاص به جز فيلمي که BBC در سال 1960 تهيه کرده، فيلم مستند ديگري نداريم. تا به حال نه در ايران و نه در هيچ جاي ديگر نقشهي كامل از پراكندگي قلعههاي اسماعيليه و تيپولوژي و ساختار قلعهها تهيه نشده است. توجه قرار داده است. اگر آقاي دکتر فاروقي تحقيق کرده منطقه قهستان را مورد توجه قرار داده است. اگر آقاي پيتر ويلي بوده فقط روي الموت کار کرده است . ولي تا بهحال کارهاي انجام شده، مجموعهاي مدون ندارد و تمامي قلعه هاي اسماعيلي به طور کامل ديده نشدهند. اسماعيليان از سال 1090 م . تا 1256 م . يعني 166 سال حکومت کردند . در اين دوره مسئله قلعه و اسماعيليه آنقدر با هم تنگاتنگ ميشود که فرمانده اسماعيليان در هر ناحيه ، فرمانده همان قلعه هم محسوب ميشود. سال 1256 م. که قلعه توسط هولاکوخان به تصرف در مي آيد ، به پايان مي رسد. قلعههاي اسماعيليه در مكانهاي بسيار صعب العبور و سخت قرار داشت . بطور مثال ايوانف روسي که مستشرق است و نيمي از عمرش را براي اسماعيليان وقت گذاشته ، يکي از آرزوهايش رسيدن به قلعه نويذر بوده ، که در نهايت هم نمي تواند به آن صعود کند . حتي حاضر شده بود که مردم او را در کيسه اي انداخته و به بالاي قلعه ببرند ، شايد بتواند يکمرتبه هم كهشده ، قلعه را ببيند. قلعه ايران ، قلعه جوتان و بسياري از قلعه ها که در منطقه طالقان و الموت قرار دارند ، در حال حاضر اگر بخواهيد به آنها صعود کنيد ، تنها با استفاده از طناب و وسائل فني ممکن است.
کلايه قرار دارد ، که مخفيگاه بوده است . يعني اگر از پنج متري آن رد نشويد ، متوجه غار نميشويد . معمولاً از صخره هاي خيلي بلند استفاده ميکردند و بيست سي متري از سطح زمين بالا ميرفتند و داربست يا اتاقکي درست مي کردند ، که هنوز آثارش باقي است . بهکمک جرثقيل افراد را بالا و پايين ميبردند . در نهايت هم داربست را ميسوزاندند و تنها راه ارتباطي فقط يک ريسمان بود. وقتي وارد دره الموت شويد حدود پنجاه کيلومتر تا انتهاي دره فاصله داريد . چند قلعه بزرگ و کوچک در آن قرار دارد. ماخذ : http://www.esfahanhotels.org/news_detail.php?news=90&lang=fa |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت 18:26 توسط مرتضی وثوق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار الموت آرشیو پیوندهای روزانه |
| صفحات ديگر وبلاگ |
|
عمومی سروده هایم الموت |
|
RSS
|