تبليغاتX
شبهای الموت
 

دیروز در کارخانه تنها بودم . باید ۱۲ ساعت را تنهای تنها توی سایت کارخانه سپری میکردم .

فکر می کردم خیلی سخت و طاقت فرسا باشد . اما کم کم متوجه شدم تنها نیستم و

حیوانهای مختلفی اطرافم هستند که میتوانم با آنها ارتباط برقرار کنم و از دوستی با روح

پاکشان لذت ببرم . هر چه خوراکی داشتم از برنج گرفته تا نان و شیر  با آنها قسمت کردم .

من دیروز عیدم را با آنها سر یک سفره نشستم و جشن گرفتم .

 گنجشکها تا غروب برایم می خواندند و می رقصیدند .

 گربه پشمالو در حین خوردن به چشمانم خیره میشد و گاهی میو میو ی دوستانه ای میکرد

و سگ ولگردی هم که در زیر آهن پاره ها ۵ توله دوست داشتنی به دنیا آورده بود به من سر

میزد و باز با عجله برای شیر دادن بچه هایش میدوید زیر آهن پاره ها .

 دیروز روز خوبی بود با اینکه برف بود و سرما و از آدمیزاد خبری نبود اما محیط من گرم بود و

شلوغ و دوست داشتنی .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/29ساعت 0:8  توسط مرتضی وثوق | 
 

به نظر خودم زیبا ترین عکسیه که تو زندگیم گرفتم .

۲ روزه فکر میکنم چه متنی واسه این عکسی که گرفتم بذارم .آخرش هیچ جمله ای به ذهنم

نرسید جز نمایش این تصویر زیبا برای همه چشمایی که عاشقند .

بعضیا میگن عکسای خوبتو نذار تو اینترنت ازت میدزدن . بهشون میگم بذار بدزدن تصاویر که

مالکیت نداره من فقط لحظات زیبایی رو که گاهی جلوی چشمام قرار میگیرنو انتقال میدم به

چشمهای زیبا بین دیگران .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 20:14  توسط مرتضی وثوق | 
 

واقعا هر طلوعی زیبایی خودش رو داره .

مخصوصا اگه چند روز پشت ابرها مشغول آرایش کردن خودش باشه .

خوشحالم که هر روز طلوع رو میبینم . البته آخرش هم سر همین عکس گرفتن از طلوع کشته

میشم چون روی پل هوایی که من هر روز طلوع رو نظاره میکنم و عکس میگیرم دقیقا

مشرف به محوطه سازمان اطلاعات مشهده .

اما گر عشق طلوع باشد سهل است مفقود الاثر شدنها

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 19:47  توسط مرتضی وثوق | 
 

                                 زمان عکس : ساعت ۱۰.۳۰ سه شنبه ۱۹ آذر ۸۷

بالاخره امروز بعد از چند روز ابرهای پر برکت از آسمان مشهد کوچ کردند و آفتاب درخشید .

هر چند چند روز بود که بدلیل ابری بودن هوا طلوع زیبای خورشید را ندیده بودم اما ارزشش را

داشت که باران و برف عطش تشنگی مشهد را کمی از بین ببرد .

امروز وقتی برای استفاده از طبیعت به خارج از شهر رفتم کوههای اطراف شهر را سفید پوش

دیدم که بسیار زیبا و دیدنی بود . با تمام وجود آرزو کردم زمستان امسال زمستانی پر بارش

باشد تا بهار روح حریص طبیعتم حسابی لذت ببرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 19:58  توسط مرتضی وثوق | 
 

تصويربرداری نخستين مجموعه تلويزيونی توليدی شبكه 4 با نام «رازهای ناگفته خورشيد پير

الموت» از اواسط دی آغاز می‌شود.

به گزارش مركز خبري امید به نقل از روابط عمومی شبكه چهار سيما، «جلال‌الدين دری»

كارگردان و نويسنده اين مجموعه گفت: اين پروژه ابتدای امسال تصويب شد و ما هم اكنون در

مرحله پيش‌توليد هستيم.

وی با اشاره به اينكه اين مجموعه به سفارش گروه فيلم و نمايش شبكه چهار در 13 قسمت

45 دقيقه‌ای تهيه می‌شود گفت: دكورها و لباس‌های آن در دست ساخت است و هم اكنون در

حال مذاكره با بازيگران و ديگر عوامل هستيم.

اين كارگردان با اشاره به اينكه اين مجموعه تلويزيونی 6 شخصيت اصلی و تاريخی دارد گفت:

اين 6 شخصيت از بازيگران مطرح هستند كه با «الناز شاكردوست» و «حامد بهداد» نيز مذاكره

شده است.

وی افزود: انتخاب 40 بازيگر ديگر كه شخصيت‌های تخيلی را ايفا می‌كنند و در بيشتر صحنه‌ها

هم حضور دارند نيز در حال بررسی است.

دری درباره فضای تصويری اين مجموعه گفت: در بيشتر صحنه‌ها از ويژيوال افكت استفاده

می‌كنيم و بقيه نيز در شهرك سينمايی تصويربرداری می‌شود.

وی از «قاسم جعفری» به عنوان تهيه‌كننده، «يوسف صمدزاده» مديرتوليد، «حسن پويا»

تصويربردار و «بهروز عابدينی» صدابردار مجموعه تلويزيونی «رازهای ناگفته خورشيد پير

الموت» نام برد.

وی درباره وقايع داستانی اين سريال گفت: زمان اين سريال دوران سلطنت سلجوقيان در ايران

را به تصوير می‌كشد، فريدالدين از استاد خود شرف‌الدين طوسی می‌خواهد او را به قلعه

الموت نزد حسن صباح ببرد تا او به جرگه فداييان بپيوندد.

او در كاروانسرای فردی به نام خورشيد بيمار می‌شود و دخترش ستاره از او پرستاری

می‌كند، فريدالدين عاشق دختر می‌شود، اما اتفاقات ديگر جريان سريال را جذاب‌تر می‌كند.

 منبع : مرکز خبری و سامانه اطلاع رسانی امید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/18ساعت 20:11  توسط مرتضی وثوق | 
 
 
خانم چوبك، مشابهت و تطابق معماری این بنا با معماری بناهای هم دوره خود از جمله
 
برج‌های خرقان، مسجد حیدریه و جامع در قزوین و گنبد علویان در همدان را از جمله
 
ویژگی‌های این بنای باشكوه دانست.

 

در هفتمین دوره كاوش‌های باستان شناسی قلعه الموت، ستون‌ها و سردر ورودی
مسجد یا دارالعماره این قلعه تاریخی كشف شد.

به گزارش شبکه خبر، سرپرست كاوش‌های
باستان شناسی دژ صباح و مدیر پایگاه میراث
فرهنگی الموت گفت: این سردر كه در دو طرف
به صورت قرینه با تزئینات هشت گوش و
آجركاری و كاشی‌های فیروزه‌ای در وسط قرار
دارد، در بخش شمالی این بنا واقع شده است و
مربوط به بخش اصلی مسجد یا دارالعماره دژ
حسن صباح با پنج متر پهنای ورودی است.

خانم چوبك، مشابهت و تطابق معماری این بنا با معماری بناهای هم دوره خود از جمله
برج‌های خرقان، مسجد حیدریه و جامع در قزوین و گنبد علویان در همدان را از جمله
ویژگی‌های این بنای باشكوه دانست.

وی افزود: در این كاوش قطعات زيادي از نوشته‌های آجری با خط كوفی به صورت
شكسته در میان آوار یافته شده و احتمالا مربوط به كتیبه‌ای در زمان حسن دوم
اسماعیلیه در قرن ششم است كه در سردر این بنا نصب شده است.

سرپرست كاوش‌های باستان‌شناسی دژ صباح گفت: در كاوش‌های این فصل، از نیمه
شهریور تا نیمه آذر بخش‌های گوناگون از جمله سردابه‌های زمینی، اتاق‌های پشت
دیوار اصلی با نورگیرهای مرتفع كشف شده است كه احتمالا با توجه به حضور چند
ساله خواجه نصیرالدین طوسی منجم مشهور ایرانی در این منطقه این تاسیسات
مربوط به فضای رصدخانه است.

دژ حسن صباح در منطقه الموت از قرن ششم هجری به مدت 170 سال مقر
فرمانروایی فرقه اسماعیلیه بوده است.
 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 19:24  توسط مرتضی وثوق | 
 

این عکس را حدود یکساعت پیش از حرم امام رضا گرفتم .

تقدیم به عاشقان و دوستدارانش که در دور دستها حسرت زیارتش را دارند .

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 19:38  توسط مرتضی وثوق | 
 

                 

                                   چیزی نیست ۱۰ سانت از خودم بزرگتره

در مشهد جمعه ها مکانی را به جمعه بازار اختصاص داده اند که در این بازار از شیر مرغ تا

جون آدمیزاد پیدا میشود . کالاهای نو و دست دوم و اکثر اوقات اشیایی که خود فروشنده

 نمی داند چیست و چقدر ارزش دارد . جمعیتی باور نکردنی از صبح زود به این بازار میایند .

 من این بازار را خیلی دوست دارم و با توجه به دوری راهش و محیط نامناسب گهگاهی به

آنجا سر میزنم . جمعه گذشته نیز به آنجا رفتم و آنقدر راه رفتم که دیگر توان روی پا ایستادن

را نداشتم . طبق معمول دوربینم  همراهم بود . در این بازار کودکان نظر من را خیلی جلب

کردند . کودکانی که بجای نشستن پای تلویزیون در کنار خانواده و دیدن برنامه فیتیله جمعه

تعطیله جمعه را در ازدحام جمعیت مشغول بکار بودند .

                              آلالالا گل قلیون ..... بخواب آرام در این میدون .....

          کاش با فشار دادن این دکمه ها میتونستم زندگی مورد علاقه ام رو انتخاب کنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 18:13  توسط مرتضی وثوق | 
 

يوسف عليخاني برنده نخستين دوره جايزه ادبي جلال آل احمد از كتاب اژدهاكشان مي گويد :

الموت جادوئي تر از

 

آمريكاي لاتين

 

اين مطلب را در سايت ديلمستان ديدم .

لطفا براي مطالعه مطلب كامل به سايت قابيل مراجعه نماييد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 19:13  توسط مرتضی وثوق | 
 

پس از محمود آباد به روستای شترخان رسیدیم . اطراف جاده در شترخان پوشیده از بوته های

تمشک است و گاهی بچه های روستا با کاسه های پر از تمشک کنار جاده ایستاده اند و

تمشک می فروشند . از کودکی شترخان را از گنبد سفید و عجیب امامزاده اش و تمشکهای

اطراف جاده اش می شناختم . البته اکنون آن گنبد قدیمی به گنبد طلائی جدید تبدیل شده .

برای کسانی که قصد دیدن قلعه حسن صباح و روستای گازرخان را دارند شترخان آخرین

روستای جاده الموت است . زیرا از شترخان جاده فرعی قلعه و گازرخان جدا میشود و باید به

سمت چپ پیچید و سربالایی هایی با شیب بسیار تند را پیمود تا به قلعه رسید . اما اگر

مقصدتان قلعه نباشد از شترخان جاده را مستقیم ادامه میدهیم تا بکرترین و زیباترین روستاها

را ببینیم . که تقریبا جاده در کنار شاهرود خروشان ادامه پیدا میکند تا انتهایش روستای

گرمارود موطن استاد موسوی گرمارودی .

         

                                دکتر علی موسوی گرمارودی ( شاعر و نویسنده )

 اولین روستا بعد از شترخان روستای زیبای هرانک ولایت و زادگاه دوست عزیزمان آقای

رشوند مدیر وبلاگ هرانک است . که در وبلاگ زیبایشان مطالب ارزشمندی از هرانک

نگاشته اند .

     روستای زیبای هرانک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 18:5  توسط مرتضی وثوق | 
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است.
 
میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند.
 
عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه
 
فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل
 
فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر جفتش می باشد

 

وبلاگ اخبارجالب

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

وبلاگ اخبار جالب

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی

حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

لحظه ای که  متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و

 گریه می کند

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی

کنار جنازه وی آرام می ایستد

وبلاگ اخبار جالب

کپی شده از : اینجا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/07ساعت 18:17  توسط مرتضی وثوق | 
 

این غروب همانروزیست که طلوعش را برایتان به نمایش گذاشتم .

آمدن و رفتنش زیباست و پر انرژی . یکرنگ و یکدل .

هر غروبش یک طلوع است و هر طلوعش یک غروب

 گاهی وقتها حق میدهم به آنهایی که خورشید پرست بودند . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/06ساعت 22:27  توسط مرتضی وثوق | 
 

یکروز زودتر از همیشه باید میرفتم سر کار واسه همین ناراحت بودم . روی یک پل هوایی که

رسیدم دیدم یک زرده تخم مرغ بزرگ تو آسمونه که با من از خواب پاشده و بدون ناراحتی داره

کار تکراری هر روزشو شاد و خندون انجام میده . هر چی ما برج میسازیم و هوا رو آلوده

میکنیم تا اون دیده نشه خسته نمیشه و درخشان تر از همیشه واسه آشتی با چهره های

قهر آلود ما بهمون سلام میکنه .

منم دوربینمو در آوردم و یک عکس ازش گرفتم تا بذارم تو اینترنت که سلامشو به اونایی که از

 دنیای مجازی خارج نمیشن برسونم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/04ساعت 20:30  توسط مرتضی وثوق | 
 

از معلم کلایه خارج شدیم و بسوی انتهای الموت یا الموت پایین راه افتادیم . بعد از معلم کلایه

سمت چپ جاده ایست که در انتهای آن سازمان انرژی اتمی بیش از بیست سال است

مشغول به فعالیت است . البته در چند سال اخیر به دلیل منع سازمان ملل فعالیتهای شبانه

روزی راکد مانده است . تعجب میکنم وقتی دهها سال پیش در قلب کوههای الموت سازمان

انرژی اتمی سرمایه گذاری های کلان میکرد و سازمان ملل جلوی فعالیتشان را گرفت چرا

فقط چند سال است از انرژی اتمی صحبت به میان آمده است ؟ بگذریم پس از عبور از چند پیچ

در میان دشت به روستای شهرک رسیدیم . روستایی تاریخی که بیشتر عتیقه جات موزه چهل

ستون قزوین کشف شده از این روستاست . بعد از شهرک به روستاهای دزدکسر و محمود

آباد رسیدیم . هر وقت از محمود آباد گذر میکنم یاد خاطره ای از دوران کودکیم می افتم .

سالها پیش وقتی هنوز جاده الموت شکل کنونی را نداشت باتفاق مادرم از قزوین با مینی

بوسهای قدیمی به بالاروچ سفر میکردیم که به دلیل بارش باران و جاری شدن سیل از محمود

آباد به بعد جاده مسدود شده بود و شب تاریک و بارانی مجبور به پیاده شدن از مینی بوس

شدیم اما بلافاصله یکی از اهالی محمود آباد ما را به خانه اش که لب جاده بود برد و با آغوش

باز از ما پذیرایی کرد تا صبح به سفرمان ادامه دادیم . هنوز بعد از گذشت دهها سال که از

محمود آباد میگذرم یاد محبت و صمیمیت مردم آن زمان میافتم که در اوج بی امکاناتی و فقدان

برق چه خالصانه و بیدریغ چند غریبه را به منزلشان بردند و پذیرایی کردند . چند سال پیش هم

با مادرم وقتی به محمود آباد رسیدیم تصمیم گرفتیم به همان خانه برویم و ضمن تشکر

خاطره آن زمان را زنده کنیم . رفتیم و با بازگو کردن ماجرا آنها مارا به خاطر آوردند .

 خوشحالم که حداقل سالهای اندکی از زندگیم این صفا و خلوص مردم قدیم را لمس کردم و

اکنون در این عصر سرد تکنولوژی افسانه هایی حقیقی در یاد دارم برای انتقال به نسل جدید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/04ساعت 20:6  توسط مرتضی وثوق |