![]() |
![]() |
|
|
آرین شهری این چند روز تو طبیعت یه آرین دیگه بود . یه آرین دیگه سالم و سرحال توی محیط فابریکی که خدا اول برای آدما آفرید .
آرین از صبح تا شب نه بهانه بازیهای کامپیوتری میگرفت نه دلش برای برنامه کودک تنگ میشد .اونقدر از در و دیوار میرفت بالا و با حیوونا ور میرفت که اول شب از خستگی بیهوش میشد .
آرینی که باید نازشو میکشیدی تا کمی غذا بخوره همش میگفت من گرسنمه . صبح زود از خواب پا میشد و از هوای تازه و نور آفتاب استفاده میکرد .
آرین با دیدن زندگی انواع حیوونا آشنا میشد با مرگ با تولد با جنگ و دوستی و....
دلم برای نسل جدید میسوزه محیط فابریک زندگیشونو به چی تبدیل کردن و در تکنولوژی و تحصیلات علوم دنبال چه چیزی میگردند . به نظر من بشر به طمع سراب در حال از بین بردن هستی و توان خودش است . سروده دود جای سبزه زار تقدیم نسل تکنولوژی زده : اي بشر اي مظهر جور و جفا خنجرت بر سينه اهل وفا بدعتت با مرسلين حق چه شد ؟ شهرتت در خيبر و خندق چه شد ؟ اي بشر اي تشنه فخر و رفاه سينه ات از حرص دنيا غرق آه زحمتت بهر حلالين لقمه نانت چه شد ؟ گرمي آغوش بازت نزد مهمانت چه شد ؟ اي بشر اي آرزويت سبزه زار بي خرد در دود و آهن رهگذار ارث سبز و پاك اجدادت چه شد ؟ عطر و بوي خاك نمناكت چه شد ؟ اي بشر اي خائن سنت شكن خنده صنعتگرايت بر غم هيزم شكن آتش گرم و صداي سوزش چوبت چه شد ؟ چاي و كرسي محفل آن يار محبوبت چه شد ؟ اي بشر اي مرغك هفتاد رنگ در قفس بازيگر شهر فرنگ نام نيك بر كرده و گفتت چه شد فكر نيكو كردن ذهنت چه شد آرزوي راحت و جاهت كنون قيمتش تنهايي سرد و جنون آنچه اجدادت به نيكو داشتند سبزه زاري كه به نيرو كاشتند كردي آن را ثروت ميز قمار صنعت آلوده ات پاداش مرگ سبزه زار سکوت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/01/22ساعت 23:20 توسط مرتضی وثوق |
|
|
چند شب بود هر وقت میرفتم تو پارکینگ کارتون پرینترم روی زمین افتاده بود و من دوباره میذاشتم سر جاش . دیشب که رفتم تو پارکینگ دیدم بازم کارتون روی زمین افتاده . رفتم بردارم که یک گربه از توش فرار کرد . عصبانی شدم و دنبال گربه کردم که دیگه نیاد وقتی برگشتم کارتون رو بردارم دیدم یه چیزایه کوچیکی اون تو تکون میخوره . دقت کردم دیدم ۵ تا بچه گربه رنگارنگ کوچولو تو کارتونن . هم خوشحال شدم هم ناراحت . خوشحال از زیبایی بچه گربه ها و پیدا کردن جای امن توسط مادرشون و ناراحت از اینکه میدونستم حالا حالا ها از دست این گربه و بچه هاش راحت نمیشیم . نمیدونم چرا چند وقته هر چی حیوونه میان دور و بر من زاد و ولد میکنن . اون از اون سگه که تو کارخونمون زایید و ۸ تا تولشو بزرگ کردم .
اونم از قمری ای که تو خونمون تخم گذاشت و بچه هاش بزرگ شدن و پرواز کردن .
اینم از این گربه تازه فارغ شده :
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/01/18ساعت 18:10 توسط مرتضی وثوق |
|
|
سلام به همه دوستان به خصوص عاشقان طبیعت هر چند خیلی خوش گذشت اما دلم برای همتون تنگ شده بود . دلهای پر محبت شما تنها طعم شیرینی از تکنولوژی بود که تمام این مدت بیادش بودم .جای همتون خالی بود . تعدادی از عکسهایی که در این مدت گرفتم تقدیمتان برای آنکه شریک باشید در روزهای آرام من :
ابتدا زیباترین شکوفه ها تقدیم شما
۸ روز توی یک خونه ساده و بی آلایش با بخاری نفتی . چهارگوش با پشتی های گل مگولی بدون مبلهای یخی و نمایشگاه های ظروف
چاییهای آتیشی و غذاهای آتیشی توی باغ همراه با صدای طبیعت
صبح قبل از طلوع آفتاب پا میشدم و بوقلمونها و مرغو خروسها و اسبها رو آزاد میکردم و براشون غذا میریختم . نمیدونید چقدر این حیوانات آرامبخش روح و روان بودند . بدون ادکلن بدون تحصیلات و ثروت .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/01/16ساعت 20:6 توسط مرتضی وثوق |
|
|
سلام دوستای گل تا آخر نوروز نمی تونم بروز بشم و بهتون سر بزنم . می خوام برم تو طبیعت یه خونه وسط یه باغ بزرگ به اسبها و بوقلمونها و مرغها و سگها غذا بدم درختها رو آب بدم شبا کنار بخاری نفتی بخوابم من تا آخر نوروز در بهشتی از طبیعت خوشبختم . خداحافظ شهر ...تکنولوژی... اینترنت... اتومبیل... کلاس ....
خدانگهدار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/01/06ساعت 22:56 توسط مرتضی وثوق |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/01/02ساعت 23:24 توسط مرتضی وثوق |
|
||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار الموت آرشیو پیوندهای روزانه |
| صفحات ديگر وبلاگ |
|
عمومی سروده هایم الموت |
|
RSS
|