![]() |
![]() |
|
|
رسولي و همچنين آواربرداري از قلعه پيچ بن و مرمت قلعه الموت از جمله پروژههاي حفاظتي و مرمتي پايگاه ميراث فرهنگي الموت است. خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ مدير پايگاه ميراث فرهنگي الموت،اعلام کرد که درحال حاضر چندين بنا و قلعه تاريخي در محدوده محوطه باستاني الموت قزوين درحال مرمت است. خبر گفت: «مسجد گازرخان، امامزاده 18 تن، امامزداده محمود، کاروانسراي پيچ بن، خانه رسولي از جمله پروژههاي مرمتي است که هماکنون در حال انجام هستند.» جاري است که به زودي و طي يکي دو هفته آينده آغاز ميشود. قرار است از اين دژ باستاني آواربرداري شده و حفاظت شود.» هوا مساعد نيست و همچنان رطوبت و گاهي بارندگي وجود دارد.» تا زمان مساعد شدن هواي منطقه اين کار قابل انجام نيست. است که شامل اطاقها، سردابه، تزئينات يک سردر عالي احتمالا مربوط به يک مسجد است. بازديد از اين بخشها وجود ندارد. در صورتي که به بازديد کننده اجازه داده شود که از اين بخشها ديدن کند، باعث تخريب آثار ميشوند.» وي درباره مرمت اين بخش از قلعه الموت گفت: «مرمت اين بخش تا پايان کاوشها انجام نميشود و تنها از آثار بدستآمده از زير خاک حفاظت ميشود.» شده است. اين اثر باستاني منحصر به فرد، به حسن صبا تعلق داشته و قدمت آثار بدستآمده در آن به دوره سلجوقي تا دوره ايلخاني، صفوي و قاجار مربوط ميشود. خبرگزاري ميراث فرهنگي www.chn.ir |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/02/31ساعت 18:49 توسط مرتضی وثوق |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/02/26ساعت 18:26 توسط مرتضی وثوق |
|
|
به قلم عنايتالله مجيدي، كتابهايي دربارهي الموت به چاپ ميرسد. به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفتهي مجيدي، «كتابشناسي الموت» نزديك به دوهزار مدخل دربارهي الموت از زبانهاي فارسي، عربي و نيز برخي زبانهاي ديگر مانند ايتاليايي، انگليسي و روسي را در بر ميگيرد كه از سوي پايگاه ميراث فرهنگي الموت در حال انتشار است. همچنين «كتاب الموت» با 70 مقاله دربارهي اين منطقه كه 40 مقالهي آن به قلم خود مجيدي نوشته شده و ساير مقالهها از خاورشناسان مختلف است، از سوي نشر يادشده منتشر ميشود. بخش ترجمهي اين كتاب توسط گروهي از مترجمان انجام شده و با ويراستاري مجيدي همراه بوده است. عنايتالله مجيدي پيشتر، كتاب «ميموندژ الموت» را از سوي بنياد موقوفات دكتر افشار منتشر كرده است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/02/25ساعت 10:43 توسط مرتضی وثوق |
|
|
سالها پیش در فضای مجازی نت سایتی بنام پایگاه میراث فرهنگی الموت دیدم . خیلی خوشحال شدم و به امید فعالیت رسانه ای قدرتمند برای الموت شکوهمند رویاهایی در سر پروراندم . هر روز به این پایگاه سر میزدم و گاهی نظر میگذاشتم ولی دریغ از یک پاسخ و یا حتی یک مطلب جدید . تا اینکه روزی کاسه صبرم لبریز شد و پیامی گله مندانه نوشتم و برای مدیریت سایت ابراز تاسف کردم . مدتها بعد از این ماجرا عذاب وجدان داشتم و از کرده ام پشیمان بودم و دلم می خواست میتوانستم آن پیامم را پاک کنم اماامروز بعد از دو سال از آن روز که به این سایت سر زدم نا باورانه دیدم که حتی یکبار هم از آن تاریخ بروز نشده است . دلم بدرد آمد از اینهمه بی مسئولیتی و مدیریت آن سایت و سازمان میراث فرهنگی الموت را لایق همان پیام دو سال پیش خود دانستم . متعجبم چگونه کسانی که اینگونه آبروی سرزمین بزرگ و مقتدر الموت را زیر سئوال میبرند می خواهند از میراث فرهنگی آن منطقه حفاظت کنند . اگر واقعا گرفتارند و پرمشغله این سایت را که به منزله پنجره ای رو به الموت برای چشمان جهانیان است را به هزاران جوان میهن پرست الموتی واگذار کنند تا ببینند چگونه بدون چشمداشت دستمزدی با عشق و علاقه پایگاه میراث فرهنگی الموت را در خور شکوه و جلال آن منطقه به جهانیان مینمایانند .
خدا لعنت کند آن کسانی را که این سیستم مدیریت نالایقان را در ایران رواج دادند که هر چه میکشیم از عوارض همین امر است .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/02/22ساعت 19:50 توسط مرتضی وثوق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/02/20ساعت 17:54 توسط مرتضی وثوق |
|
|
دوستی دارم بسیار با ارزش . عزیزی که در میان اکثر آشنایان و بستگان اعم از دکتر و مهندس و ثروتمند برایم عزیز ترین است . با توجه به اینکه او حدود بیست سال از من بزرگتر است و یک روستایی بیسواد است و در یک اتاقک کوچک بدون بهره مندی از امکانات عادی از قبیل آب و گاز زندگی میکند .
آری چند سال پیش وقتی در کارخانه ای در حومه شهر مشغول بکار شدم با رمضان آشنا شدم و به دریای بیکران دل پاکش راه یافتم و هنوز بعد از سالها تغییر محل کارم مسافت طولانی ای را برای دیدن او طی می کنم . چند شب پیش رمضون به من زنگ زد تا احوال مرا بپرسد و من برای صرفه جویی در هزینه تلفن او به شوخی گفتم که من دیگه باهت صحبت نمی کنم و گوشی را قطع کردم که خودم شماره اش را بگیرم . بعد از چند ثانیه که شماره اش را گرفتم ناباورانه با صدای لرزان او مواجه شدم که گریه امان صحبت کردن به او نمیداد و در کمال پاکی و صداقت به من می گفت آقا من فکر کردم جدی از دست من ناراحت شدی . از وجود خودم و این شوخی مسخره ام بیزار شدم و با شرمندگی از او عذر خواهی کردم . بعد از این اتفاق مدام به تفاوت رابطه ها فکر میکنم . یاد عده ای از تحصیلکرده ها و ثروتمندان نزدیک و گاهی هم خونم می افتم که در مجالسشان کم سوادها و کم بضاعتها را دعوت نمی کنند و در جمع به ظاهر فرهیخته و با کلاس خود ساعاتی برای هم نقش دوست و فامیل را بازی میکنند و دلم میسوزد برای این زرنگ هایی که از نعمت رمضون و رمضونها محرومند . نمیدانند چه لذتی دارد وقتی رمضون با دستهای پینه بسته اش ابگوشتی درست میکند و با او همسفره میشوی. نمیدانند چه آرامشی دارد وقتی با لهجه روستایی اش برایت حرف میزند و درد دل میکند . لذت و آرامشی را که با هیچ علم و ثروتی نمیتوان بدست آورد . دوست دارم فریاد بزنم و قسم بخورم که من بوی عرق لباسهای کهنه رمضون را بیشتر از عطر دئودورانت ها و ادکلنهای گران قیمت شما دوست دارم . چون در عمل و حرفهای رمضون کوچکترین اثری از دروغ و تظاهر نمیبینم . من برای رمضان میمیرم و آنها برای مدل اتومبیلهای مهمانان متجددشان که هنگام مهمانی جلوی منزلشان را در کوچه مزین میکند میمیرند .
رمضون :
دوست گلم
هر چند نمیدانی اینترنت چیست اما اینجا با افتخار مینویسم دوستت دارم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/02/18ساعت 23:11 توسط مرتضی وثوق |
|
|
امروزم مملو از شقایق بود .
واقعا چه خوش گفت سهراب : تا شقایق هست زندگی باید کرد . امروز تا تونستم از این دریای شقایق عکس گرفتم . تا زیبا ترینهاشو تقدیم کنم به همه شما و کسانی که فرصت نداشتن از این زیبایی لذت ببرند . اگه دوست دارین تا به آواز شقایق که در این عکسها زندانیست دل تنهاییتان تازه شود به ادامه مطلب مراجعه کنید .
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/02/11ساعت 22:15 توسط مرتضی وثوق |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/02/08ساعت 19:0 توسط مرتضی وثوق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
اخبار الموت آرشیو پیوندهای روزانه |
| صفحات ديگر وبلاگ |
|
عمومی سروده هایم الموت |
|
RSS
|