تبليغاتX
شبهای الموت

 

به گزارش اداره روابط عمومي و امور بين الملل استانداري قزوين، محسن

 كاظمي قمي در اين بازديد ضمن آشنايي با جاذبه هاي فرهنگي، گردشگري و

 طبيعت بكر اين منطقه خواستار ايجاد بستر و زمينه لازم براي گسترش روابط

 فرهنگي و تاريخي شد.

وي در جريان اين بازديد گفت: مي توان با فراهم كردن زمينه لازم از علاقه مندان

 عراقي به فرهنگ و تمدن ايران دعوت كرد تا از نزديك با جاذبه هاي گردشگري ايران

 آشنا شوند.

سفير ايران و عراق در ادامه از بقعه حسن صباح و مكانهاي تاريخي و طبيعي منطقه

 الموت بازديد و از استاندار و مسئولان سازمان ميراث فرهنگي ، گردشگري و صنايع

 دستي قزوين درخواست كرد تا با سفر به كشور عراق ضمن زيارت عتبات عاليات با

 فرهنگ و تمدن اين كشور نيز آشنا شوند.

كاظمي قمي در اين سفر همچنين از دكتر چوبك مدير پايگاه سازمان ميراث فرهنگي

 استان قزوين در منطقه الموت دعوت كرد تا با سفر به عراق ضمن آشنايي با

 استعدادها و ظرفيت هاي گردشگري اين كشور تمدن كهن و تاريخ منطقه الموت را

 به مردم عراق معرفي كند.ر/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 7:27  توسط مرتضی وثوق | 

 

وظیفه سازمان محیط زیست در الموت جلوگیری از شکار است نه راهسازی

معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست در مورد چگونگی مجوز ارزیابی زیست

محیطی برای گذر جاده از زیستگاه الموت در قزوین گفت: طبق ماده 12 آیین نامه

حفاظت راهسازی مانعی ندارد و این منطقه شکار ممنوع است و سازمان تنها

وظیفه جلوگیری از شکار را دارد نه راهسازی.

دکتر دلاور نجفی در گفتگو با مهر با اعلام این مطلب افزود: منطقه شکار ممنوع

الموت جزو مناطق چهارگانه نیست که بتوان مانع فعالیتهای توسعه طلبانه شد و

جاده سازی در آن منعی ندارد اما با توجه به اینکه بخشی از منطقه الموت محل

 عبور و مرور حیات وحش است اداره کل محیط زیست استان خواسته گزارش

 ارزیابی زیست محیطی ارائه شود.

این مقام مسئول با تاکید بر تنها نقش سازمان محیط زیست در این پروژه اضافه کرد:

با توجه به حساسیت اکولوژیکی این منطقه و حساسیت فعالان محیط زیست هنوز

 در بخشهای حساس منطقه الموت جاده سازی انجام نمی شود اما بر اساس ماده

 12 آیین نامه قانون حفاظت هر گونه فعالیت توسعه ای در این منطقه مانعی ندارد و

دستگاههای توسعه ای با هماهنگی سازمان محیط زیست می توانند فعالیت کنند

لذا راهسازی در این منطقه مانعی ندارد.

این در حالی است که متخصصان حیات وحش و فعالان محیط زیست معتقدند هرگونه

 فعالیت راهسازی و یا هر نوع فعالیت توسعه ای دیگر می تواند موجب حساسیت

گونه ها و در نتیجه تغییر فرایند رشد و کیفیت زندگی حیات وش و طبعیت شود. تولید

 صداهای ناهنجار و خراشیدن طبیعت بر اثر راهسازی به خودی خود می تواند موجب

ترس و تغییر مکان فعالیت گونه ها و احتمال تصادف و تلف شدن و همینطور شکار

شدن حیات وحش در منطقه الموت شود.

با این حال نجفی بر متوقف بودن فعالیت در این منطقه تاکید کرد و گفت: در حال

رایزنی و کارشناسی مسیر جاده هستیم که ببنیم راه از چه مناطقی گذر کند تا

کمترین آسیب به محیط زیست و حیات وحش وارد می شود.

پروژه احداث جاده قزوین - تنکابن که پیشتر به دلیل احتمال بر هم خوردن تعادل

زیستی حیات وحش منطقه بر اثر احتمال بروز تصادفات رانندگی متوقف شده بود،

بار دیگر در دستور کار اداره راهسازی قرار گرفت.

به گزارش مهر، راهسازی در منطقه شکار ممنوع الموت که از روستای آمش به باغ

دشت گذر می کند دغدغه تازه ای است که به دلیل حساسیت اکولوژیکی منطقه

متوقف شده و منتظر گزارش ارزیابی زیست محیطی مانده است. اگر چه پیشتر

راهسازی به همین در این منطقه دلایل مغفول مانده بود اما دوباره صدای غرش موتور

 ماشینهای راهسازی به گوش می رسد.

با این حال کارشناسان راهسازی گزینه تونل سازی و ایجاد کریدورهای گذر حیات

وحش از مسیر جاده را منوط به دریافت مجوز راهسازی اعلام کرده اند، اگر چه هفت

کیلومتر از مسیر جاده اکبرآباد استان قزوین به سمت تنکابن در مازنداران از منطقه

 شکار ممنوع الموت عبور می کند که به دلیل فقدان توافق زیست محیطی در حال

 حاضر متوقف مانده ولی با این حال فعالیت راهسازی در مناطقی خارج از این منطقه

 در حال انجام است.

فعالان محیط زیست ضمن ابراز نگرانی از گذر جاده از منطقه حفاظت شده و شکار

ممنوع این اقدام را چالشی جدی برای حیات وحش منطقه دانسته و معتقدند گذر

 این جاده باعث تلفات حیات وحش خواهد شد و گونه های جانوری منطقه را با

مشکل تردد و مرگ و میر ناشی از تصادف مواجه خواهد کرد.

منبع خبر : www.salamatnews.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/26ساعت 16:38  توسط مرتضی وثوق | 
 

در سفر اخیر به الموت ابتکاری جدید و جالب به زیبایی های منطقه

الموت افزوده بود . تابلو هایی از جنس صخره های الموت .

 این تابلو ها قطعه سنگهای بزرگی هستند که نام و فاصله مکانها بر

روی آن با دست هنرمندان حکاکی شده است .

خیلی لذت بردم از این ابتکار . کاش همه تغییرات و پیشرفتهای ما

انسانها اینگونه زیبا و دوستدار طبیعت بود . مانند ظروف یکبار مصرف

گیاهی که امیدوارم زودتر به تولید انبوه برسد و جایگزین این ظروف

جنایتکار کنونی شود . من در این سفر ۳۶۰۰ کیلومتر از خاک ایران عزیز

را طی کردم . از ۹ استان کشورمان گذشتم اما متاسفانه وجبی از این

مسیر و حتی حواشی و کوهها و دره های بکر را عاری از ظروف یکبار

مصرف ندیدم . امروز حتی روستاییان هم از تنبلی در مجالس عروسی

و عزا با ظروف یکبار مصرف پذیرایی می کنند و در پایان مجلس هم

انبوهی از این ظروف را در حاشیه روستا رها می کنند . در شهرها هم

که عاشقان روشنفکر ائمه اطهار با برپایی ایستگاههای صلواتی

عزاداران چایی نخورده را از این مایع حیات با لیوانهای یکبار مصرف

سیراب می کنند و عزاداران نیز پس از کسب فیض از این مایع متبرک

لیوانهای خالی را به خیابان پرتاب می کنند تا آسفالتهای آلوده به قدوم

 گناهکاران با این لیوانها تطهیر شوند و در ضمن با توقف دوبله و سوبله

در مقابل این ایستگاهها موجب ترافیک عظیمی میشوند تا شایداگر

 مریضی یا گرفتاری در این مسیر حضور دارد با توقف و معطل شدن در

این فضای معنوی شفا پیدا کند .

((باشد تا رستگار شویم)) انشاء الله...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 9:40  توسط مرتضی وثوق | 
 

خوبان روستای زیبای دیگری از الموت است که در حاشیه رودخانه شاهرود قرار دارد

 و وطن مادری من است . خاطرات کودکی من از خوبان صدای رودخانه شاهرود

است و وحشت عبور ماشینها از رودخانه و آب بازی و طعم انگورهای درشت

جنگلی. یادش بخیر شب نشینیها در منزل اقدس عمه و سلیمان عمو و حسن عمو

و...

قدیمها به دلیل جاده نامناسب بالاروچ و کم تردد بودن آن اکثر مسافرین بالاروچ

 که از شهر می آمدند. خوبان از مینی بوسهای خط اصلی پیاده می شدند و آن

شب در خوبان مهمان میشدند تا صبح پیاده به بالاروچ می رفتند و افرادی هم در

خوبان اسب و قاطر داشتند که بار مسافرین را به بالاروچ می بردند که به آنها

چروادار می گفتند .

مهمانان راه مانده سرزده درب هر خانه ای را میزدند با روی باز از آنها استقبال و

پذیرایی میشد و غریبه و آشنا و فامیل تفاوتی در برخورد مردم مهمان نواز خوبان

ایجاد نمی کرد . تقریبا همه خانه های خوبان ایوان باصفایی دارد و قدیمها چقدر

 پر رونق بود دورهم بودن در این ایوانها همراه با بوی آتش اجاقها و صدای رودخانه

 و قورباغه ها.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 14:28  توسط مرتضی وثوق | 

 

از کوچه باغ راه تکیه رد میشدم که به منزل عموقربان رسیدم . همه خاطرات اون

مکان برام زنده شد و تصمیم گرفتم برم داخل و به قربان عمو سری بزنم . درب خونه

عمو قربان هنوز مثل خونه های مردم مهمون نواز قدیم همیشه باز بود ( بر عکس

نسل جدید ) . رفتم داخل دیدم قربان عمو تنها تو بالکن نشسته . انگار منتظر بود

یکی بیاد باهش حرف بزنه .بلافاصله بعد از احوالپرسی شروع کرد به درد دل.

قربان عمو می گفت : اون زمانی که اینجا جاده نبود و برف میومد به ارتفاع سقف

خونه.طوری که مردم تونل میزدن و برای خودشون راه باز میکردن.پسر من هر هفته

 از شهر میومد و به من سر میزد اما حالا که جاده زدن و تا وسط ده آسفالت شده

و پسرم هم ماشین خریده دیگه نمیاد بهم سر بزنه و بابای پیر و مریضشو تا دکتر

ببره . حرفای قربان عمو بد جوری حالمو گرفت و منو تو فکر فرو برد . نه از دست

پسرش بلکه از دست هممون . همه ما نسل جدید و پیشرفته که هر چی رفاه و

تکنولوژیمون بیشتر میشه معرفت و انسان دوستیمون کمتر. چند ساعت وقتی که

در روز برای دید و بازدید و همیاری داشتیم همرو تقسیم کردیم بین تلویزیون و رایانه

 و اینترنت و ... و حالا خیلی مودبانه و متشخصانه از همه نیازمندان به حضور ما

عذرخواهی میکنیم که وقتمون کمه . متاسفم که با جدیدترین وسایل و علوم روز

مغلوب و بازنده ایم به پدران بیسواد و سادمون . همون نسل قدیمی که وقتی

میدیدمشون خندمون میگرفت از بی اطلاعی و طرز فکر سادشون و زیرکانه فرار

 کردیم از بوی عرقشون . از بوی پهن طویله هاشون . ولی بد باختی بود. باخت

اتومبیل به الاق . باخت تلویزیون به قصه های پای کرسی. باخت دئودورانتها و

ادکلنامون به بوی پهن و دوغ و پنیر ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/19ساعت 14:16  توسط مرتضی وثوق | 
 

فندق تازه .

متاسفانه امسال درختان میوه منطقه الموت ثمر نداشتند و هیچ میوه ای بجز فندق

دل کشاورزان آن منطقه را شاد نکرد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت 8:0  توسط مرتضی وثوق | 
 

سلام دوستای گل

بعد از سفر چند ساعته قبلی به الموت دوباره بخت یار شد و یه مسافرت کلی رفتم

که چند روزی هم به الموت مشرف شدیم . سفر بسیار کامل و بی نقصی بود . برای

اولین بار با دوربین دیجیتالی خودم رفتم الموت اونم بدون محدودیت حافظه و باطری.

خلاصه تا جایی که تونستم عکس گرفتم و گشتم و جای همتون رو خالی کردم .

فکر کنم آخرای عمرم باشه که خدا اینقدر داره بهم حال میده .

 ۲ بار الموت تو یکماه ؟؟؟ هر دو بارشم شب چهارده که ماه کامله ؟؟؟

ایندفعه واسه بروز نبودنم دلیل موجه دارم نسبت به تنبلی های قبلیم .

 تو این دو سفر متوجه شدم تعداد زیادی از دوستان الموتی نظاره گر وبلاگ

شبهای الموت هستند و مطالب آن را دنبال میکنند . با هر کدام از این عزیزان برخورد

می کردم از شبهای الموت می گفتند حتی کهنسالان بیسواد هم از مطالب من خبر

داشتند . حالا میفهمم که مسئولیت بزرگی به گردن دارم و در مطالب و بروز رسانی

شبهای الموت باید دقت بیشتری کنم . زیرا چشمهای زیبای فرزندان الموت نظاره گر

آسمان مهتابی شبهای الموت است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت 14:1  توسط مرتضی وثوق | 

 

مطلب ذیل توسط دوست و همولایتی عزیزمون آقا فرهاد برای شبهای الموت ارسال شده که باعث افتخار و دلگرمی من شد . قبلا از فرهاد عزیز بابت تاخیر در نمایش مطلبش عذرخواهی میکنم .

بررسی کلیات ویژگی محیطی روستا

روستای هریف درحدفاصل بین دو رودخانه به نامهای محلی هریف(کلین)درشمال وتوشادرشرق با شیبی  نسبتاً زیاد به سمت رودخانه های کلین وتوشا گسترده شده است دورتا دور روستا توسط باغات خرمالو ، گیلاس و فندق احاطه شده واین امرباعث شده حدفاصل باغات وساختمانهای مسکونی به سختی قابل تشخیص باشد.

 بررسی منابع آب شرب وکشاورزی

در اطراف روستای هریف چشمه های فراوانی وجود دارد که معروفترین آنها به  نامهای اسپیلاران ، دره تاندار ، دم خانه مطلب ، بیخ چنار ، چاک پاره ، چشمه زیر محلی و چهارچشمه وجود دارند که تعدادی فصلی و تعدادی دائمی می باشند      ( با توجه به میزان بارش و وضعیت نزولات سالیانه ) که در این میان چشمه بیخ چنار معروفترین آنها می باشد که آب این چشمه از طریق لوله به داخل منبع که در شرق روستا واقع شده هدایت و پس از کلر زنی و از طریق لوله کشی وارد منزل  روستائیان می گردد .

در پاره ای موارد درتابستان وهنگام کم آبی جهت آبیاری تعدادمحدودومعدودی از  باغات نیز از همین آب استفاده می شود.میزان آبدهی کلیه منابع یاد شده فوق با توجه به میزان بارندگی سالیانه و ظرفیت چشمه هادرسال موردنظر متفاوت میباشد. 

در حال حاضر منبع آب جدیدی که آب بهداشتی ومناسب را از رجائی دشت به هریف منتقل می کنددر حال ساخت می باشد. جهت آبیاری باغات آب رودخانه های هریف  و توشا از طریق کانال به سمت باغات هدایت  می گردد.

درتابستان درهنگام خشکی رودخانه هریف روستائیان با مشکلات و مشقات زیادی جهت آبیاری باغات مواجهه می شوند.

جهت آبیاری مزارع کشاورزی نیز ازطریق پمپاژ آب رودخانه شاهرودبه داخل کانال وهدایت آن به سمت مزارع روستائیان، آبیاری مزارع(گندم,برنج,جو)میسرمی گردد   که البته هزینه آبیاری وپمپ توسط روستائیان پرداخت می گردد.

  بررسی اجتماعی و جمعیتی روستا دردوره های مختلف

جمعیت روستادرسال1375برابر 256  نفربوده که از این میان  124 نفر مرد و132نفر  زن بوده است جمعیت روستا بر اساس سرشماری سالهای در سال 1385 تعداد  164 نفر می باشدکه از این میان 80 نفر مرد و 84  نفر را زنان تشکیل می دهند که شامل 54 خانوارمی باشند. بدین ترتیب بعد خانوار برابر3  نفر می باشد.

جمعیت روستادرسال1386و1387 به ترتیب برابر159نفر(75مردو 84 زن)و153نفر     (73مردو80 زن) می باشد.بررسی تحولات جمعیتی یک دهه اخیرنشان می دهدکه ازجمعیت روستاظرف سالهای 1385 - 1375 به یکباره 80 نفرکاسته شده است که درسالهای بعد(1386و1387)این رونداگرچه با کاهش روبه روبوده است ولی همچنان ادامه داشته است.

 بررسی فرهنگی روستا وتفاوتهای اجتماعی موجود بین ساکنین روستا

علی رغم وجود محله بندی وسطح زندگی متفاوت از نظر اجتماعی تفاوت خاص میان ساکنین روستا وجود نداردوهمگی باهم متحد ویکپارچه می باشند.

اهالی روستای هریف مسلمان،شیعه مذهب می باشند زبان تکلم مردم روستا ، زبان پارس معمولی می باشد مانند سایر روستائیان منطقه الموت خونگرم، مهماندار و زحمتکش می باشد، مردان روستا اکثراً در باغداری وکشاورزی مشغول فعالیت  می باشند و زنان نیز در این امر مردان را یاری می دهند.

مراسم عروسی درگذشته درروستائیان بدین شکل بوده که صاحب عروسی هفت شب وهفت روزمراسم عروسی رابه پا می داشته وجشن وسرور برقراربوده اما امروزه باافزایش مشکلات به همان یک روز ناهار و شام بسنده نموده و همچنین مراسم چوب بازی نیز ازسایر مراسم های شب عروسی می باشدکه توسط اهالی انجام می شود.

مراسم عزاداری نیزدرگذشته درخت چنار بزرگی درنزدیکی روستا بوده که مردم دسته جات عزاداری خود را به آن محل می بردندودر آنجاشروع به سینه زنی و برگزاری مراسم می نمودند اما ازچندسال گذشته که درخت چناربزرگ توسط طوفان ازریشه بیرون آمده وسقوط کرده مردم در همان مسجد محل عزاداری را برپا می کنند همچنین خرج دادن درماه محرم ازسایررسومات معمول روستا می باشد.

بررسی اقتصادی روستابه تفکیک بخشهای اقتصادی

اقتصادروستای هریف مبتنی بر برسه محور1-باغداری2-کشاورزی 3-دامداری می باشدکه در ذیل به صورت مبسوط به شرح آنها می پردازیم:

۱- باغداری: عمده منابع درآمدو فعالیت اقتصادی روستائیان راشامل می شودروستای هریف براساس اعلام اداره جهادکشاورزی دارای 5 هکتار باغ آلبالو،23هکتار باغ گیلاس،3هکتار باغ هلو،9 هکتار باغ زردآلو و قیسی ، 8 هکتارآلو قطره  طلا، 5 هکتارانگور، 7 هکتارگردو، 5 هکتار فندوق، 3هکتار انجیر، 2 هکتار انار، 5 هکتار خرمالو، 3هکتار درختان غیر مثمر می باشد .

بدین ترتیب مجموع مساحت باغات روستا 78 هکتار می باشد مهمترین محصول  جهت فروش، گیلاس  می باشدکه برای فروش مستقیم این محصول رابه تهران منتقل نموده ودرآن جا به فروش می رسانند.با توجه وابستگی زیاداین محصول به    آب و هوای سال زراعی ،میزان تولید این محصول ا زهکتاری چند تن تا میزان صفر (سال بدون محصول)متغییر می باشد.

۲-کشاورزی: یکی دیگر  از منابع مهم درآمد و فعالیت اقتصادی روستائیان راشامل می شودبراساس اعلام اداره جهادکشاورزی روستای هریف جمعاً  95 هکتارزمین زراعی داشته که  به کشت گندم آبی به میزان 10هکتار، برنج به میزان 75 هکتار و 10 هکتار جوآبی داشته است.

غالب محصولات کشاورزی توسط خود روستائیان و یا نهایتا به مصرف خانواده های  آنها(فرزندان وفامیلهای نزدیک) که در شهر ساکن هستند می رسد. 

۳-دامداری: در حال حاضر در روستاحدود200راس گوسفند و 100راس بز  و200راس گاو و گوساله موجود      می باشدکه از این بین حدود70 راس گاو متعلق به 3 گاوداری سنتی می باشدکه در داخل روستا با وامهای اشتغالزائی تامین شده اندتعداد شاغلین این حرفه حدود 5   نفر می باشد. نوع گاوهای روستا اکثراً از نوع شیری می باشندکه شیر حاصل ازآنها معمولاً  به مصرف داخل روستا می رسد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 11:22  توسط مرتضی وثوق | 
 

مثل همیشه اینبار هم با ورود به بالاروچ متوجه خالی شدن جای عزیزی دیگر از این

دیار شدم.عزیزانی که هر کدام نقشی در خاطرات شیرین الموت من داشتند .

آخرین نسل حامل مهربانی و صفا.پیرمردان و پیرزنانی که برای آخرین بار در جهان

با هیزم پختند، گرم شدند ، نورانی کردند و در انتها نیز با هیزم روی مزارشان را

پوشاندند.

 

 آری اینبار جای خالی گلبهار عمه دامنه البرز را غم زده کرده بود . زنی مهربان و

صاف و صادق، با دستهایی پینه بسته از یک عمر تلاش و صورتی سوخته از آفتاب .

هرگز از یاد نخواهم برد شبی را که در چوسرا ( ییلاقی در ارتفاعات البرز برای

چرای گوسفندان) در چادر کوچک عمه گلبهار مهمانش بودیم و او تا صبح با روشن

نگاه داشتن آتش و انداختن چند لحاف بر سرمان نگذاشت سرمای کوه را حس

کنیم .

گلبهار شعبانی عمه من نبود اما مهربانیش نسبتی نزدیک برای همه ایجاد میکرد .

روحش شاد و یادش تا ابد گرامی باد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/25ساعت 15:48  توسط مرتضی وثوق | 
 

 

 

 

 

                

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 14:19  توسط مرتضی وثوق | 
 

بالاخره بعد از ۱۱ ماه دوری از الموت یک سفر ۱۸ ساعته به الموت جور شد و من

سرشار از شوق عازم زیباترین خاک زمین شدم . اون هم چه شبی ؟؟؟ شب

چهارده . شبی که ماه آسمونو میترکونه . شبی که من بی نهایت دوسش دارم اونم

تو الموت . این سفر اولین سفر من همراه دوربین دیجیتال خودم به الموت بود . ۱۸

ساعت عروج. ۱۸ ساعت بی هوش. ۱۸ ساعت مست . من در این ۱۸ ساعت دیدم

بخاری که در وسط مرداد از دهانم خارج میشد . طعم فندق را . خوردن آب

زسرچشمه برف . خوف کوهستان را . من شبی خوابیدم در اتاقی که در آن

چشمهایم به جهان باز شده بود .

 

لطفا برای مشاهده تصاویر زیبای روستای بالاروچ روی ادامه مطلب کلیک کنید .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 16:46  توسط مرتضی وثوق | 
 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/05ساعت 22:33  توسط مرتضی وثوق | 

 


      مسجد گازرخان، امامزاده 18 تن، امامزداده محمود، کاروانسراي پيچ بن، خانه 
     

رسولي و همچنين آواربرداري از قلعه پيچ بن و مرمت قلعه الموت از جمله 

      پروژه‌هاي حفاظتي و مرمتي پايگاه ميراث فرهنگي الموت است.
     

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ مدير پايگاه ميراث فرهنگي

الموت،اعلام کرد که درحال حاضر چندين بنا و قلعه تاريخي در محدوده محوطه

باستاني الموت قزوين درحال مرمت است.
      
      «حميده چوبک»، مدير پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري الموت با اعلام اين

خبر  گفت: «مسجد گازرخان، امامزاده 18 تن، امامزداده محمود، کاروانسراي

پيچ بن،  خانه رسولي از جمله پروژه‌هاي مرمتي است که هم‌اکنون در حال انجام

هستند.»
      
      وي در ادامه گفت :«دژ "لمسر" از جمله پروژه‌هاي حفاظتي و مرمتي سال

 جاري است که به زودي و طي يکي دو هفته آينده آغاز مي‌شود. قرار است از اين

دژ باستاني  آواربرداري شده و حفاظت شود.»
      
      چوبک درباره مرمت قلعه الموت گفت: «مرمت قلعه هنوز آغاز نشده است زيرا

هوا   مساعد نيست و همچنان رطوبت و گاهي بارندگي وجود دارد.»
      
      به گفته وي در اين بخش از مرمت قلعه قرار است از ملات گچ استفاده شود که

تا  زمان مساعد شدن هواي منطقه اين کار قابل انجام نيست.
      
      از جمله بخش‌هاي مهم قلعه الموت يافتن فضاهاي مربوط به دوره حسن صبا

است که  شامل اطاق‌ها، سردابه، تزئينات يک سردر عالي احتمالا مربوط به يک

مسجد است.
      
      چوبک درباره امکانات بازديد از اين بخش‌ها گفت: «در حال حاضر هنوز امکان 
    

  بازديد از اين بخش‌ها وجود ندارد. در صورتي که به بازديد کننده اجازه داده 
  

    شود که از اين بخش‌ها ديدن کند، باعث تخريب آثار مي‌شوند.»

   وي درباره مرمت اين بخش از قلعه الموت گفت: «مرمت اين بخش تا پايان

کاوش‌ها انجام نمي‌شود و تنها از آثار بدست‌آمده از زير خاک حفاظت مي‌شود.»
      
      قلعه الموت يکي از مهمترين آثار باستاني کشور است که در استان قزوين واقع

شده است. اين اثر باستاني منحصر به فرد، به حسن صبا تعلق داشته و قدمت آثار 
  

    بدست‌آمده در آن به دوره سلجوقي تا دوره ايلخاني، صفوي و قاجار مربوط

مي‌شود.

خبرگزاري ميراث فرهنگي www.chn.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/31ساعت 18:49  توسط مرتضی وثوق | 

 

                            

به قلم عنايت‌الله مجيدي، كتاب‌هايي درباره‌ي الموت به چاپ مي‌رسد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به گفته‌ي

مجيدي، «كتاب‌شناسي الموت» نزديك به دوهزار مدخل درباره‌ي الموت از زبان‌هاي

فارسي، عربي و نيز برخي زبان‌هاي ديگر مانند ايتاليايي، انگليسي و روسي را در

بر مي‌گيرد كه از سوي پايگاه ميراث فرهنگي الموت در حال انتشار است.

همچنين «كتاب الموت» با 70 مقاله درباره‌ي اين منطقه كه 40 مقاله‌ي آن به قلم

خود مجيدي نوشته شده و ساير مقاله‌ها از خاورشناسان مختلف است، از

سوي نشر يادشده منتشر مي‌شود.

بخش ترجمه‌ي اين كتاب توسط گروهي از مترجمان انجام شده و با ويراستاري

مجيدي همراه بوده است.

عنايت‌الله مجيدي پيش‌تر، كتاب «ميمون‌دژ الموت» را از سوي بنياد موقوفات دكتر

افشار منتشر كرده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت 10:43  توسط مرتضی وثوق | 
                       

                                   

 

سالها پیش در فضای مجازی نت سایتی بنام پایگاه میراث فرهنگی الموت دیدم .

خیلی خوشحال شدم و به امید فعالیت رسانه ای قدرتمند برای الموت شکوهمند

رویاهایی در سر پروراندم . هر روز به این پایگاه سر میزدم و گاهی نظر میگذاشتم

ولی دریغ از یک پاسخ و یا حتی یک مطلب جدید . تا اینکه روزی کاسه صبرم لبریز

شد و پیامی گله مندانه نوشتم و برای مدیریت سایت ابراز تاسف کردم . مدتها بعد

 از این ماجرا عذاب وجدان داشتم و از کرده ام پشیمان بودم و دلم می خواست

میتوانستم آن پیامم را پاک کنم اماامروز بعد از دو سال از آن روز که به این سایت

 سر زدم نا باورانه دیدم که حتی یکبار هم از آن تاریخ بروز نشده است . دلم بدرد

 آمد از اینهمه بی مسئولیتی و مدیریت آن سایت و سازمان میراث فرهنگی الموت

 را لایق همان پیام دو سال پیش خود دانستم . متعجبم چگونه کسانی که اینگونه

آبروی سرزمین بزرگ و مقتدر الموت را زیر سئوال میبرند می خواهند از میراث

فرهنگی آن منطقه حفاظت کنند . اگر واقعا گرفتارند و پرمشغله این سایت را که

 به منزله پنجره ای رو به الموت برای چشمان جهانیان است را به هزاران جوان

میهن پرست الموتی واگذار کنند تا ببینند چگونه بدون چشمداشت دستمزدی با

عشق و علاقه پایگاه میراث فرهنگی الموت را در خور شکوه و جلال آن منطقه به

جهانیان مینمایانند .

 

خدا لعنت کند آن کسانی را که این سیستم مدیریت نالایقان را در ایران رواج

دادند که هر چه میکشیم از عوارض همین امر است . 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 19:50  توسط مرتضی وثوق | 

 

سیدجلال‌الدین دری که قرار بود مجموعه تلویزیونی "رازهای

ناگفته خورشید پیر الموت" را اواخر پائیز برای شبکه چهار کلید

بزند، به دلیل مشکلات مالی هنوز موفق به این کار نشده است.

دری درباره دلایل به تعویق افتادن این پروژه به خبرنگار مهر گفت:

این پروژه قرار بود اواخر پائیز کلید بخورد، حتی پیش‌تولید را آغاز و

الناز شاکردوست و حامد بهداد را به عنوان بازیگران نقش‌های

اصلی انتخاب کرده بودیم، اما به دلیل مشکلات مالی تولید

متوقف مانده و زمان آغاز آن هم مشخص نیست.

"رازهای ناگفته خورشید پیر الموت" نخستین مجموعه تلویزیونی

شبکه چهار در 13 قسمت 45 دقیقه‌ای تهیه می‌شود.

تهیه‌کنندگی این پروژه را قاسم جعفری به عهده دارد و داستان در

دوران سلطنت سلجوقیان در ایران می‌گذرد.

در خلاصه داستان مجموعه آمده است: فریدالدین از استاد خود

شرف‌الدین طوسی می‌خواهد او را به قلعه الموت نزد حسن

صباح ببرد.

او در کاروانسرای فردی به نام خورشید بیمار می‌شود و دخترش

ستاره از او پرستاری می‌کند، فریدالدین عاشق دختر می‌شود

و...

 

ماخذ خبر : http://www.tvtolid.com/?target=news&action=view&id=188

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 23:24  توسط مرتضی وثوق | 
 

 تكميل‌ مطالعات‌ احداث‌ راه‌ اصلي‌ قزوين‌ الموت‌ - تنكابن‌ به‌ تصويب‌ هيات‌ دولت‌ رسيد.

                                      

با احداث‌ اين‌ مسير دسترسي‌ استان‌ تهران‌ به‌ درياي‌ خزر كه‌ تاكنون‌ از طريق‌

محورهاي‌ دسترسي‌ فيروزكوه‌، هراز، چالوس‌، رشت‌ برقرار مي‌شد پس‌ از

آزادراه‌ در دست‌ احداث‌ تهران‌ شمال‌ از طريق‌ محور قزوين‌ الموت‌ تنكابن‌ نيز

برقرار خواهد شد تا در جهت‌ تكميل‌ راه‌هاي‌ كشور و به‌ عنوان‌ يك‌ راه‌ اصلي‌

ميانه‌ بين‌ مسير رشت‌ و چالوس‌ از بار ترافيكي‌ اين‌ دو محور بكاهد.

استان‌ قزوين‌ كه‌ با 6 استان‌ همجوار است‌ تاكنون‌ فقط‌ به‌ استان‌ مازندران‌ از

طريق‌ راه‌ روستايي‌ امكان‌ دسترسي‌ داشته‌ است‌ كه‌ با احداث‌ اين‌ محور

جديد امكان‌ دسترسي‌ از طريق‌ قزوين‌ به‌ مازندران‌ نيز با راه‌ اصلي‌ ميسر

خواهد شد.

اين‌ گزارش‌ مي‌افزايد: براي‌ اين‌ مسير كه‌ به‌ عنوان‌ مسير قزوين‌ مازندران‌

مطرح‌ شده‌ دو گزينه‌ مطالعاتي‌ مطرح‌ است‌ كه‌ گزينه‌ اول‌ شامل‌ قزوين‌

الموت‌ جنگل‌ 2 هزار تنكابن‌ است‌ كه‌ طول‌ آن‌ حدود 145 كيلومتر است‌ و

مسير دوم‌ قزوين‌ الموت‌ دره‌ سه‌ هزار تنكابن‌ است‌ كه‌ اين‌ كريدور در طرف‌

شمالي‌ داراي‌ 167 كيلومتر طول‌ بوده‌ و 25 كيلومتر طويل‌تر است‌.

هركدام‌ از 2 گزينه‌ مطرح‌ شده‌ داراي‌ معايب‌ و البته‌ مزاياي‌ قابل‌ توجهي‌ نيز

هستند كه‌ البته‌ ارزيابي‌ دقيق‌ آن‌ در دست‌ مطالعه‌ و بررسي‌ است‌.

بنابراين‌ گزارش‌، مطالعات‌ اين‌ پروژه‌ كه‌ در سال‌ 1346 براي‌ احداث‌ به‌ عنوان‌

راه‌ اصلي‌ ميانه‌ مطرح‌ شده‌ مطالعات‌ آن‌ تاكنون‌ هر بار به‌ دليل‌ نداشتن‌

 توجيه‌ فني‌ و اقتصادي‌ رد شده‌ است‌ كه‌ البته‌ مصوبات‌ رياست‌ جمهوري‌ به‌

همراه‌ هيات‌ دولت‌ به‌ استان‌ قزوين‌ بر احداث‌ اين‌ راه‌ صراحت‌ دارد.

شايان‌ ذكر است‌ با توجيه‌ فني‌ و اقتصادي‌ اين‌ طرح‌ در گزارش‌ كميسيون‌

ماده‌ 32 فازهاي‌ اجرايي‌ اين‌ طرح‌ آغاز مي‌شود.


گفتني‌ است‌ با توجه‌ به‌ آن كه‌ جاده‌ چالوس‌ با اصلاحاتي‌ كه‌ طي‌ سه‌ دهه‌

اخير صورت‌ گرفته‌ از جمله‌ اصلاح‌ و احداث‌ تونل‌ها، تعريض‌ و اصلاح‌ قوس‌ها

هم‌ اكنون‌ به‌ راه‌ فرعي‌ درجه‌ يك‌ ارتقا يافته‌، محور قزوين‌ الموت‌ تنكابن‌ به‌

عنوان‌ راه‌ اصلي‌ مي‌تواند نقش‌ موثري‌ در نقل‌ و انتقال‌ مسافر و كالا در

منطقه‌ ايفا كند.(isna)

منبع خبر : http://www.mazandnume.com/?PNID=V6097

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت 22:3  توسط مرتضی وثوق | 
 
رئيس اداره راه و ترابري الموت:
 
14 كيلومتر از جاده‌هاي الموت بهسازي شد

خبرگزاري فارس: رئيس اداره راه و ترابري الموت گفت: بيش از 14 كيلومتر از

جاده‌هاي منطقه الموت بهسازي و روكش آسفالت شد.

به گزارش خبرگزاري فارس از قزوين به نقل از روابط عمومي اداره كل راه و ترابري استان قزوين، مهدي صمصام خاني اظهار داشت: با اختصاص اعتباري افزون بر 13 ميليارد و 300 ميليون ريال، هفت كيلومتر از جاده قزوين ـ الموت در گردنه قسطين‌لار و هفت كيلومتر از جاده قزوين ـ رازميان در گردنه بهرام‌آباد بهسازي و روكش آسفالت شده است.
وي افزود: با اختصاص بيش از 3 ميليارد ريال اعتبار 5/3 كيلومتر ديگر از جاده قزوين ـ الموت در گردنه قسطين‌لار تا نيمه نخست سال آينده بهسازي و روكش آسفالت مي‌شود.
رئيس اداره راه و ترابري الموت با اشاره به اقدامات صورت گرفته براي ايمن سازي تردد خودروها در محورهاي مواصلاتي اين منطقه خاطرنشان كرد: بيش از 150 كيلومتر خط كشي، نصب بيش از 2 هزار تابلو و علائم و دو كيلومتر حفاظ از ديگر اقدامات صورت گرفته در اين زمينه بوده است.
وي تصريح كرد: در حال حاضر بيش از 600 كيلومتر راه روستايي و 150 كيلومتر جاده فرعي در مناطق رودبار الموت و رودبار شهرستان وجود دارد كه اين مناطق به خاطر كوهستاني بودن داراي چهار گردنه صعب‌العبور است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/07ساعت 22:17  توسط مرتضی وثوق | 

 

 

سفرنامه رسيد به دريا به يك درياي بيكران . به هشتاد سال زندگي .

هشتاد سال الموت . گنجينه هشتاد سال تاريخ الموت .

 يادگار هشتاد ساله جلال بيك كلاني رهبر دهقانان الموت .

مادر بزرگ عشق من . هستي من . همه خاطرات من . همه الموت من .

آري فاطمه جلالي كلاني نوه جلال بيك كلاني كه از همرزمان ميرزا كوچك

خان و رهبر قيام دهقانان الموت بود .

31 سال پيش در كلبه كاه گلي او چشم به الموت گشودم و با او آرام آرام

عشق به الموت را آموختم . تمام تابستانهاي دوران تحصيلم را تنها با او در

الموت گذراندم . او براي من مثل يك مادر بود و من براي او همدم تنهايي

هايش در دامنه البرز بودم . شيرزني كه سالها پس از مرگ همسرش يكه و

تنها روي پاي خود ايستاد و 6 فرزند يتيمش را سر و سامان بخشيد .

 دانه دانه آلوهاي جنگلي را جمع كرد و خشك كرد و لواشك پخت و گذران

زندگي كرد . هنوز با هشتاد سال سن 6 ماه در الموت تنها زندگي ميكند و

روزه هايش را تمام و كمال ميگيرد . زمستانها با دست پر به منزل فرزندان و

نوه هايش ميرود و مقداري از حاصل دست رنجش را براي آنها سوغات

ميبرد . شبهاي الموت با مادربزرگ  شبهاي الموت شده است. شبهايي كه با

او با يك فانوس و چوب دست به شب نشين ميرفتيم .

 شبهايي كه در كنارش زير يك گرد سوز شام ميخورديم . قصه هاي راديوي

كوچك قديميش كه قبل از خواب بايد گوش ميكرديم و هزارن شب خاطره

انگيز ديگر كه در كنارش بودم و از عمرم حساب نميشد .

                 

افسوس كه روزهاي اضافه شدن به هشتاد تنم را ميلرزاند و بندهاي اين

زندگي مدرن و شلوغ به سرعت اين روزها اضافه مي كند . لعنت به اين

شيوه زندگي كه بايد نظاره گر باشي رفتنها را و فرصت نيابي تا در اين آخرين

لحظات در كنارش باشي و دنيا را به پايش بريزي . هيچگاه يادم نميرود شبي

را كه يكي از فرزندان شکایت از حسابگر بودن و كم خرج كردن مادربزرگ را

ميكرد كه اشك در چشمان او جمع شد و با بغض گفت : من بدون سرپرست

تا اين سن روي پاي خود ايستاده ام و دست جلوي هيچكس حتي فرزندانم

دراز نكردم . حتي به آنها كمكهاي مالي هم كردم . من با همين قناعت اين

آزادگي را بدست آوردم . پس شما حق نداريد از قناعت من شكايت كنيد .

بعد از اين پاسخ دندان شكن  مدتهاست كه شرمگينم از مواقعي كه قضاوت

ميكردم كه مادربزرگ خسيس است . مادربزرگ اكنون در مشهد است و چند

روزي گرمي بخش منزلهاي ماست . اما متاسفانه در مشهد هم گاهي به

علت مشغله كاري زياد از صبح تا شب او را نميبينم .

 

                     

  

     مادربزرگ دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 22:10  توسط مرتضی وثوق | 
 

طبق معمول به منزلی که در خوبان داریم سری زدیم و باز هم مثل همیشه عشق دیدار

مادربزرگ و آب و هوای بی نظیر بالاروچ اجازه نداد که در خوبان ساکن شویم و پس از خرید

ماهی قزل آلای تازه از شیلات خوبان به سوی عزیزترین و رویایی ترین قسمت الموت ( نظر

شخصی ) راه افتادیم .

                               این تصویر از جنوب روستای زیبای بالاروچ گرفته شده

 ما بین خوبان و زوارک بر روی رودخانه شاهرود پل کوچکیست که اتومبیلها برای رفتن به

بالاروچ از روی آن عبور میکنند . البته قدیم این پلها نبود و فقط اتومبیلهای کمکدار و بزرگ

میتوانستند به این مناطق سفر کنند و از این رودخانه ها گذر کنند .

یادش بخیر هر وقت پیاده از این پل عبور می کردیم من میرفتم بالای حفاظ های پل و روی

آهن باریک آن راه میرفتم .همه میگفتند خطرناک است اما مغز خام و هیجان طلب من حرف

حق را نمی پذیرفت . خلاصه از پل گذشتیم و از شاهرود به طرف بلندیهای شاه البرز فاصله

گرفتیم . ابتدا چموش گلو ( چشمه جوشان و زلالی وسط کوه ) در دل کوه و بالای سرمان

دیده شد و هزاران خاطره شیرین کودکیم را به ذهنم آورد . بعد از طی چند پیچ و سربالایی

شدید نمایی کلی از بالاروچ دیده میشود باغها و درختان انبوه مزارع زیر کشت سکودشت و از

همه نمایان تر امامزاده بالاروچ که البته امسال گنبد جدیدش نمایی تازه را از بالاروچ مقابل

چشمانم قرار داده بود .

              ( بابت کیفیت پایین عکس عذرخواهی میکنم از این نما عکس دیگری نداشتم )

شوق دیدار بالاروچ و مادربزرگ و کلبه کاه گلی اش که در آن بدنیا آمده ام مثل همیشه مرا از

خود بیخود کرده بود و چهره ام را یک لحظه بدون لبخند نمی توانستید ببینید .

 با گذشتن از سنگ تله " کوتی " قبرستان و در انتها نقی دار به مرکز بالاروچ رسیدیم و

ماشینها را برای چند روزی تنها گذاشتیم . وسایل را برداشتیم و از کوچه باغ باریک و سرسبز

پشت خرمن به کلبه مادربزرگ یا بقول ما مامبزرگ رسیدیم و طبق معمول هر سال من با تغییر

صدایم مادربزرگ را صدا زدم تا کمی سر به سرش بگذارم .

چه کنم هر که را بیشتر دوست دارم بیشتر اذیت میکنم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/17ساعت 10:25  توسط مرتضی وثوق | 
 

خب اینم یه جور سفر نامه تعریف کردنه .

داشتم میگفتم : بعد از  روستای هرانک  از روستاهای کافرکش و سفیددر و کشکدشت و

یارفی هم عبور کردیم تا به روستای خوبان ولایت مادرم رسیدیم . ( زاده دامنه البرزم ... مادرم

خوبانیست ) خوبان نیز مانند روستاهای قبل در حاشیه شاهرود قرار دارد .

خاطرات زیادی از خوبان بیاد دارم . عروسیهای روی پشت بامها " شنا در رودخانه " بازی با

قورباغه " و طعم انگورهای جنگلی . پدربزرگم مرحوم مرتضی خادمی خوبانی در این روستا

ساکن بود و با مادربزرگم در روستای بالا یعنی بالاروچ ازدواج کرد . من او را هرگز ندیده ام اما

میدانم که نامم را بیادگار از او مرتضی نهادند .

 

                     این مخروبه زمانی منزل مرحوم مرتضی خادمی خوبانی بود

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 22:33  توسط مرتضی وثوق | 
 

تصويربرداری نخستين مجموعه تلويزيونی توليدی شبكه 4 با نام «رازهای ناگفته خورشيد پير

الموت» از اواسط دی آغاز می‌شود.

به گزارش مركز خبري امید به نقل از روابط عمومی شبكه چهار سيما، «جلال‌الدين دری»

كارگردان و نويسنده اين مجموعه گفت: اين پروژه ابتدای امسال تصويب شد و ما هم اكنون در

مرحله پيش‌توليد هستيم.

وی با اشاره به اينكه اين مجموعه به سفارش گروه فيلم و نمايش شبكه چهار در 13 قسمت

45 دقيقه‌ای تهيه می‌شود گفت: دكورها و لباس‌های آن در دست ساخت است و هم اكنون در

حال مذاكره با بازيگران و ديگر عوامل هستيم.

اين كارگردان با اشاره به اينكه اين مجموعه تلويزيونی 6 شخصيت اصلی و تاريخی دارد گفت:

اين 6 شخصيت از بازيگران مطرح هستند كه با «الناز شاكردوست» و «حامد بهداد» نيز مذاكره

شده است.

وی افزود: انتخاب 40 بازيگر ديگر كه شخصيت‌های تخيلی را ايفا می‌كنند و در بيشتر صحنه‌ها

هم حضور دارند نيز در حال بررسی است.

دری درباره فضای تصويری اين مجموعه گفت: در بيشتر صحنه‌ها از ويژيوال افكت استفاده

می‌كنيم و بقيه نيز در شهرك سينمايی تصويربرداری می‌شود.

وی از «قاسم جعفری» به عنوان تهيه‌كننده، «يوسف صمدزاده» مديرتوليد، «حسن پويا»

تصويربردار و «بهروز عابدينی» صدابردار مجموعه تلويزيونی «رازهای ناگفته خورشيد پير

الموت» نام برد.

وی درباره وقايع داستانی اين سريال گفت: زمان اين سريال دوران سلطنت سلجوقيان در ايران

را به تصوير می‌كشد، فريدالدين از استاد خود شرف‌الدين طوسی می‌خواهد او را به قلعه

الموت نزد حسن صباح ببرد تا او به جرگه فداييان بپيوندد.

او در كاروانسرای فردی به نام خورشيد بيمار می‌شود و دخترش ستاره از او پرستاری

می‌كند، فريدالدين عاشق دختر می‌شود، اما اتفاقات ديگر جريان سريال را جذاب‌تر می‌كند.

 منبع : مرکز خبری و سامانه اطلاع رسانی امید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/18ساعت 20:11  توسط مرتضی وثوق | 
 
 
خانم چوبك، مشابهت و تطابق معماری این بنا با معماری بناهای هم دوره خود از جمله
 
برج‌های خرقان، مسجد حیدریه و جامع در قزوین و گنبد علویان در همدان را از جمله
 
ویژگی‌های این بنای باشكوه دانست.

 

در هفتمین دوره كاوش‌های باستان شناسی قلعه الموت، ستون‌ها و سردر ورودی
مسجد یا دارالعماره این قلعه تاریخی كشف شد.

به گزارش شبکه خبر، سرپرست كاوش‌های
باستان شناسی دژ صباح و مدیر پایگاه میراث
فرهنگی الموت گفت: این سردر كه در دو طرف
به صورت قرینه با تزئینات هشت گوش و
آجركاری و كاشی‌های فیروزه‌ای در وسط قرار
دارد، در بخش شمالی این بنا واقع شده است و
مربوط به بخش اصلی مسجد یا دارالعماره دژ
حسن صباح با پنج متر پهنای ورودی است.

خانم چوبك، مشابهت و تطابق معماری این بنا با معماری بناهای هم دوره خود از جمله
برج‌های خرقان، مسجد حیدریه و جامع در قزوین و گنبد علویان در همدان را از جمله
ویژگی‌های این بنای باشكوه دانست.

وی افزود: در این كاوش قطعات زيادي از نوشته‌های آجری با خط كوفی به صورت
شكسته در میان آوار یافته شده و احتمالا مربوط به كتیبه‌ای در زمان حسن دوم
اسماعیلیه در قرن ششم است كه در سردر این بنا نصب شده است.

سرپرست كاوش‌های باستان‌شناسی دژ صباح گفت: در كاوش‌های این فصل، از نیمه
شهریور تا نیمه آذر بخش‌های گوناگون از جمله سردابه‌های زمینی، اتاق‌های پشت
دیوار اصلی با نورگیرهای مرتفع كشف شده است كه احتمالا با توجه به حضور چند
ساله خواجه نصیرالدین طوسی منجم مشهور ایرانی در این منطقه این تاسیسات
مربوط به فضای رصدخانه است.

دژ حسن صباح در منطقه الموت از قرن ششم هجری به مدت 170 سال مقر
فرمانروایی فرقه اسماعیلیه بوده است.
 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 19:24  توسط مرتضی وثوق | 
 

يوسف عليخاني برنده نخستين دوره جايزه ادبي جلال آل احمد از كتاب اژدهاكشان مي گويد :

الموت جادوئي تر از

 

آمريكاي لاتين

 

اين مطلب را در سايت ديلمستان ديدم .

لطفا براي مطالعه مطلب كامل به سايت قابيل مراجعه نماييد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 19:13  توسط مرتضی وثوق | 
 

پس از محمود آباد به روستای شترخان رسیدیم . اطراف جاده در شترخان پوشیده از بوته های

تمشک است و گاهی بچه های روستا با کاسه های پر از تمشک کنار جاده ایستاده اند و

تمشک می فروشند . از کودکی شترخان را از گنبد سفید و عجیب امامزاده اش و تمشکهای

اطراف جاده اش می شناختم . البته اکنون آن گنبد قدیمی به گنبد طلائی جدید تبدیل شده .

برای کسانی که قصد دیدن قلعه حسن صباح و روستای گازرخان را دارند شترخان آخرین

روستای جاده الموت است . زیرا از شترخان جاده فرعی قلعه و گازرخان جدا میشود و باید به

سمت چپ پیچید و سربالایی هایی با شیب بسیار تند را پیمود تا به قلعه رسید . اما اگر

مقصدتان قلعه نباشد از شترخان جاده را مستقیم ادامه میدهیم تا بکرترین و زیباترین روستاها

را ببینیم . که تقریبا جاده در کنار شاهرود خروشان ادامه پیدا میکند تا انتهایش روستای

گرمارود موطن استاد موسوی گرمارودی .

         

                                دکتر علی موسوی گرمارودی ( شاعر و نویسنده )

 اولین روستا بعد از شترخان روستای زیبای هرانک ولایت و زادگاه دوست عزیزمان آقای

رشوند مدیر وبلاگ هرانک است . که در وبلاگ زیبایشان مطالب ارزشمندی از هرانک

نگاشته اند .

     روستای زیبای هرانک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 18:5  توسط مرتضی وثوق | 
 

از معلم کلایه خارج شدیم و بسوی انتهای الموت یا الموت پایین راه افتادیم . بعد از معلم کلایه

سمت چپ جاده ایست که در انتهای آن سازمان انرژی اتمی بیش از بیست سال است

مشغول به فعالیت است . البته در چند سال اخیر به دلیل منع سازمان ملل فعالیتهای شبانه

روزی راکد مانده است . تعجب میکنم وقتی دهها سال پیش در قلب کوههای الموت سازمان

انرژی اتمی سرمایه گذاری های کلان میکرد و سازمان ملل جلوی فعالیتشان را گرفت چرا

فقط چند سال است از انرژی اتمی صحبت به میان آمده است ؟ بگذریم پس از عبور از چند پیچ

در میان دشت به روستای شهرک رسیدیم . روستایی تاریخی که بیشتر عتیقه جات موزه چهل

ستون قزوین کشف شده از این روستاست . بعد از شهرک به روستاهای دزدکسر و محمود

آباد رسیدیم . هر وقت از محمود آباد گذر میکنم یاد خاطره ای از دوران کودکیم می افتم .

سالها پیش وقتی هنوز جاده الموت شکل کنونی را نداشت باتفاق مادرم از قزوین با مینی

بوسهای قدیمی به بالاروچ سفر میکردیم که به دلیل بارش باران و جاری شدن سیل از محمود

آباد به بعد جاده مسدود شده بود و شب تاریک و بارانی مجبور به پیاده شدن از مینی بوس

شدیم اما بلافاصله یکی از اهالی محمود آباد ما را به خانه اش که لب جاده بود برد و با آغوش

باز از ما پذیرایی کرد تا صبح به سفرمان ادامه دادیم . هنوز بعد از گذشت دهها سال که از

محمود آباد میگذرم یاد محبت و صمیمیت مردم آن زمان میافتم که در اوج بی امکاناتی و فقدان

برق چه خالصانه و بیدریغ چند غریبه را به منزلشان بردند و پذیرایی کردند . چند سال پیش هم

با مادرم وقتی به محمود آباد رسیدیم تصمیم گرفتیم به همان خانه برویم و ضمن تشکر

خاطره آن زمان را زنده کنیم . رفتیم و با بازگو کردن ماجرا آنها مارا به خاطر آوردند .

 خوشحالم که حداقل سالهای اندکی از زندگیم این صفا و خلوص مردم قدیم را لمس کردم و

اکنون در این عصر سرد تکنولوژی افسانه هایی حقیقی در یاد دارم برای انتقال به نسل جدید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/04ساعت 20:6  توسط مرتضی وثوق | 
 

بعد از روستای زیبای دیکین از دوراهی دریاچه اوان گذشتیم و پس از دقایقی به مرکز الموت

شهر معلم کلایه رسیدیم . که متاسفانه چند سالیست نام شهر بر آن نهاده اند . معلم کلایه

مرکز خرید و کارهای اداری روستاهای اطراف است .  آرامگاه پدر بزرگم مرحوم مرتضی

خادمی خوبانی در معلم کلایه است . که در جوانی دچار خونریزی شدید از بینی میشود و از

روستای خوبان با قاطر او را  برای مداوا به معلم کلایه می آورند که همانجا فوت می کند و

همانجا او را به خاک میسپارند . در چشم اندازهای معلم کلایه دو چیز برای من خیلی جالب

است و همیشه هنگام ورود به معلم کلایه به این دو منظره بسیار خیره میشوم . یکی کوهی

که در شمال غرب این آبادی واقع است و نیمی از آن ریزش کرده و پایین ریخته . عده ای می

گویند قدیمها آنجا روستایی بوده که با ریزش کوه کاملا محو گشته ( كوه مقابل در تصوير  ) :

 و منظره دیگر شکوه و جلال کوه معروف البرز است که وقتی از غرب وارد معلم کلایه

میشویم در چشم انداز شرقی مقابلمان قد علم کرده است که زادگاهم روستای زیبای بالاروچ

نیز در دامنه آن قرار دارد ( زاده دامنه البرزم مادرم خوبانیست ...... آري انديشه مكن ريشه ام

آباديست ) . اين منظره لحظه زيبايي را براي عاشقان بالاروچ كه با ذوق و شوق بسويش در

حركتند ايجاد ميكند . ( كوه سمت چپ تصوير ):

تعداد زيادي نان در معلم كلايه خريديم . چون متاسفانه سازمان حمايت از حقوق زنان تمام

تنورهاي نان روستاهاي الموت را متروكه كرده و ديگر بوي نان از تنورستانهاي اين ديار به

مشام نميرسد ( شوخي اما جدي )  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/28ساعت 18:10  توسط مرتضی وثوق | 
 

پس از خداحافظي با الاغ دوباره براي سومين بار جاده سربالا شد و باز پيچ و خم . بعد از

دقايقي به روستاي زيباي ديکين رسيديم . روستايي که سالها پيش برکه اي زيبا داشت که

هنوز صداي قور قور قورباغه هايش را در گوشم مي شنوم . در کودکي وقتي به ديکين

ميرسيديم براي ديدن اين برکه کنار پنجره اتومبيل مي آمدم . ابتداي ديکين راه فرعي اي

هست که به روستاي معروف زر آباد ميرسد . روستايي که امامزاده و درخت چنار خونبار

الموت آنجاست . درختي که هر سال صبح عاشورا شيره اي به رنگ خون از خود ترشح مي

کند و در اين روز از سراسر ايران براي زيارت به آنجا مي آيند بطوري که تا کيلومترها قبل از

روستا جاي پارک اتومبيل نيست .در ابتداي اين راه دکه اي کاه گلي وجود دارد که مرد نابينايي

آنجا مغازه دارد و مردم الموت اکثرا با گذر از آنجا توقف ميکنند و به اين مرد کمک مي کنند يا از

او خريد مي کنند اين مرد روشندل را سالهاست در اين مکان ميبينم حداقل ?? سال که ذهنم

جواب ميدهد . جالب اينجاست که آدمهايي بظاهر بي اعتقاد و بي محبت را هم از کودکي ديده

ام که به اين مرد کمک ميکنند آنچنان که مرد نابينا براي خود خانه ساخته است و بچه هايش

را آبرومندانه عروس و داماد کرده است و مرا نا خود آگاه ياد حکايت درويش و روباه سعدي

مي اندازد :

 

يکي روبهي ديد بي دست و پاي         فرو ماند در لطف و صنع خداي
 
که چون زندگاني به سر مي‌برد؟         بدين دست و پاي از کجا مي‌خورد؟
 
در اين بود درويش شوريده رنگ          که شيري برآمد شغالي به چنگ
 
شغال نگون بخت را شير خورد          بماند آنچه روباه از آن سير خورد
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 17:41  توسط مرتضی وثوق | 
 

از قسطین لار حرکت کردیم و همچنان سرازیری ها را ادامه دادیم تا به سیادشت رسیدیم

متاسفانه قهوه خانه های به ظاهر سنتی که سنتشان قلیون میوه ایست مثل ویروس تا

سیادشت هم پیشرفت کرده بودند . سیادشت نان تازه گرفتیم و کنار شالیزارهای سرسبزش و

رودخانه خروشان شاهرود صبحانه خوردیم و باز براه ادامه دادیم با این تفاوت که این بار آغاز

سربالایی دیگری بود . بالا رفتیم و دوباره سرازیر شدیم و در پایین دره دوباره به شاهرود و

شالیزار رسیدیم به اینجا معدن نمک می گویند و یا شاید می گوییم . در کنار شالیزارهای سبز و

زیبا الاغی تنها و مظلوم ایستاده بود که با فریادهای بچه الاغ ندیده مان ایستادیم و لحظاتی به

آرامش و شادی گذراندیم .

 آرامشی که شاید جدید ترین اتومبیلها و سیستمهای کامپیوتری نتوان بدست آورد .

 لحظاتی با خود فکر کردم که چرا به بعضی آدمها می گویند آدم و به این می گویند الاغ ؟؟؟

او که تا کنون به طبیعت ما لطمه ای نزده است ؟ یک شیفت بیشتر هم کار نمی کند ؟

 تا کنون هیچ حیوانی را برای سیر شدن شکمش ذبح شرعی نکرده است ؟

حتی در بین الاغها معتاد هم نداریم ؟

پس چگونه او الاغ است و ما آدم ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 19:8  توسط مرتضی وثوق | 
 

در پیچ و خمها و سراشیبیها کنار یک درخت زالزالک یا بقول الموتیها کهری ایستادیم و چند

تایی از زالزالک ها مزه کردیم هرچند هنوز نرسیده بود ولی خوشمزه بود .

خلاصه به روستای قسطین لار رسیدیم و قهوه خانه لب جاده اش که کمتر اتومبیلی هست که

آنجا برای دقیقه ای توقف نکند .

 من که خیلی کم چایی میخورم به قهوه خانه قسطین لار که میرسم حتما باید روی تختهای چوبی

اش کنار پنجره ای که رو به دره عمیق باز میشود بنشینم و یک چایی بخورم .

جلوی قهوه خانه قسطین لار که می ایستی اتومبیلهای غریبه ها و کسانی که برای اولین بار به

الموت سفر میکنند را میشود براحتی شناخت . چون چرخهای اتومبیلهایشان دود میکند به دلیل

شیب زیاد جاده که راننده را بی خبر از طولانی بودن مسیر وادار به ترمز های پیاپی میکند .

 بگذریم بر روی دیوار قهوه خانه پوستری دیدم که بسیار خوشحال شدم و به الموت بیش از

پیش افتخار نمودم .

 تصویر استاد منصور غلامی از فرزندان الموت که به قله ۷۵۴۶ متری موستاق آتای چین

صعود کرده بود . بعدا با تحقیق متوجه شدم که افتخارات دیگری هم در کوهنوردی داشته است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 2:21  توسط مرتضی وثوق | 
 

بعد از ماهها که همه چیز فراهم شد تا سفری دیگر را به الموت تجربه کنم . پس از طی

مسافت مشهد تا قزوین از خطه شمال و استراحت چند ساعته در منزل دایی عزیزم صبح زود

قبل از طلوع آفتاب پس از غلبه عشق الموت بر خواب سحری بسوی الموت بهشت رویاییم

راه افتادیم . با ورود به جاده الموت آرامش طلوع میکند . تابستان سرد میشود . آسمان

خراشها خرد میشوند و سربالایی ها سهل و آسان . پس از طی پیچها و سربالایی ها و قهوه

خانه قدیمی شفیع که دیگر تبدیل به رستوران ییلاقی قزوین شده است به بالاترین نقطه راه

الموت رسیدیم که گردنه نام دارد و در وسط تابستان مسافران را مجبور به بالادادن شیشه

اتومبیلشان میکند . و از اینجاست که من باورم میشود که به الموت سفر میکنم و در پوست

خود نمی گنجم . خلاصه طلوع خورشید را در آن ارتفاع نظاره گر شدیم .

                                                       عکس همان لحظه

و سراشیب شدیم جاده های پر از پیچ و خم را بسوی پایین ترین نقطه الموت یعنی سیادشت

یا بنام امروزی رجایی دشت . قبلا پایین تر از گردنه چشمه ای گوارا بر لب جاده بود که اکثر

مسافران این مسیر برای نوشیدن آب سرد این چشمه دقایقی از حرکت باز می ایستادند و

مکان خاطره انگیز و جالبی برای من بود اما اکنون روستائیان چشمه را پوشانده اند و با لوله به

روستای خود هدایت کرده اند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/14ساعت 17:50  توسط مرتضی وثوق | 
 

یکی از شادی بخش ترین نظراتی که دیروز در شبهای الموت خوندم .

جملات دوست قدیمی و عزیزم محمد مومنی بود . محمد یکی از دوستانی

بود که از کودکی با هم با الموت انس گرفتیم و با هم در بالاروچ رویایی ترین

خاطرات زندگیمون را ساختیم . دوستانی که همه عاشق الموتند . از ابتدای

شروع بکار شبهای الموت منتظر پیوستن یکی از بچه هایی بودم که در

گروه دوستانه ما در بالاروچ در عشق بازیهایمان با طبیعت الموت شریک بوده

باشد . محمد مومنی وبلاگ زیبایی دارد بنام دهاتی که با نام بالاروچ افتخار

من در پیوندهای شبهای الموت شده است . کاش همه آن گروه( محسن،

حسین، علی، حمید، بهنام، عباس و ....) به اینترنت دسترسی داشتند و

برایتان میگفتند چرا اینگونه عاشق و کشته الموت هستیم . یک عکس هم از

توی آرشیوم پیدا کردم که حدود ۱۵ سال پیش وقتی با محمد و بچه های

بالاروچ رفته بودیم آبشار زیبای بندسر در کوههای بالاروچ با دوربین ۵۰۰

تومنی خودم گرفتم و هدیه میکنم به محمد چون میدونم این عکس را ندیده

و براش بسیار ارزشمنده :         

                    

                          

من در وسط آبشار نشسته ام و محمد هم پیراهن سفید به تن داره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/12ساعت 17:57  توسط مرتضی وثوق | 
۱۵۰ بار سلام برای ۱۵۰ روز ترک وظیفه

آری دوستهای گل آخرین باری که شبهای الموت را بروز کردم ۱۵۰ روز پیش بود .

۱۵۰ روز بدون اینترنت مشغول کار سخت و سنگین همیشه بیادتان بودم و هر روز سلامتان

میکردم .امشب بعد از ۱۰ ماه دوباره خط adsl منزلم را وصل کردم و مثل ماهی به دریا راه

یافته انبساط محیطم را حس میکنم .

خیلی خوشحالم که هنوز دوستدارن الموت به وبلاگ خاک گرفته من سر میزنند و با نسیم

جملات دلنشینشان گرد و غبار را از اهمال کاری های من میزدایند .

 حرفهای بسیاریست که در این مدت برایتان داشته ام و دارم . امیدوارم که هیچ نیرویی مرا از

نگاشتن آنها برایتان باز ندارد . در این مدت دوبار به الموت رفتم جای همه شما خالی .

 فعلا به یک عکس بسنده میکنم :

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/11ساعت 19:56  توسط مرتضی وثوق | 
 

۳۰تن از سفيران و رييسان نمايندگي‌هاي كشورهاي خارجي در ايران به

همراه خانواده‌هايشان ازمنطقه تاريخي قلعه‌الموت قزوين بازديد كردند .

                             

 

برای خبر کامل و عکسها اینجا کلیک کنید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/15ساعت 0:54  توسط مرتضی وثوق | 
 

استاد عنايت الله مجيدي از ديار كوشك منطقه رودبار الموت است . وي مسئول كتابخانه دانشكده

الهيات بود و اكنون بازنشسته شده است . الموت استادان زيادي همچون ايشان به كشور عزيزمان

ايران هديه كرده است و من به آنها و سرزمينم افتخار مي كنم . منطقه اي صعب العبور و بي

امكانات اما مهد علم و ادب .

براي آشنايي بيشتر با عنايت الله مجيدي ميتوانيد زندگينامه و آثارش را در اينجا مطالعه كنيد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 13:46  توسط مرتضی وثوق | 
                                                
پژوهش در باره اسماعیلیه همیشه برای محققان غربی جالب بوده است زیرا نوعی کنجکاوی
 
را می طلبیده و به دلیل پنهان کاری های خاصی که در این زمینه وجود داشته جای تحقیق و
 
بررسی را فراهم می کرده است. در این باره تاکنون آثار زیادی منتشر شده و تا دو سه دهه
 
پیش تحقیقاتی که در باره اسماعیلیه می شد حتی از آنچه در باره شیعیان امامی نوشته می
 
شد به مراتب مفصل تر و بیشتر بود. البته اکنون نیز موسسه اسماعیلیه در لندن که پشتوانه
 
مالی مناسبی دارد از این قبیل کارها حمایت می کند و برای این کتاب نیز حمایت کرده است،
 
چنان که در صفحه نخست کتاب به این مطلب اشاره شده است.
 
نخستین جملات نویسنده در مقدمه این است:
 
مسلمانان اسماعیلی سده های میانه نمونه کلاسیک و کهنی هستند از این که چگونه تعالیم
 
یک جنبش دینی و سیاسی را معاندان و دشمنان آن به آسانی می توانند تحریف کنند و در
 
نتیجه اسطوره ها و افسانه های حتی بس سخیف تری آوازه کاملا بی پایه ای برای شیوه
 
های گمراه کننده و بداندیشانه تصوری آن فراهم سازند. با گذشت قرنها این افسانه ها شاخ و
 
برگ بیشتری پیدا کردند تا به صورت واقعیت های پذیرفته شده حتی از سوی محققان و
 
دانشمندان دانشگاهی که می بایست بهتر بدانند درآمدند.

اثر حاضر توسط پیتر ویلی در سال 2004 منتشر شده و آقای بدره ای که سابقه ای طولانی در
 
ترجمه آثار مربوط به اسماعیلیه دارند آن را با قلم زیبا و مسلط خود به فارسی عرضه کرده
 
اند. موضوع کتاب در باره قلاع اسماعیلیه است که پیش از این هم در موارد مختلف تحقیقاتی
 
در باره آنها منتشر شده بود. طبیعی است که این اثر باید تازه های زیادی داشته باشد.
 
اما بخش های کتاب:
 
بخش اول: ظهور و سقوط دولت اسماعیلی نزاری
 
بخش دوم: قلعه های اسماعیلیان
 
و پیوست ها شامل توضیحاتی در باره
 
سفرهای تحقیقاتی به سرپرستی مولف،
 
فهرست قلعه ها و استحکامات اسماعیلی،
 
سفالینه های اسماعیلی از دوره الموت
 
و سکه های اسماعیلی از دوره الموت
 
در این کتاب تعداد فراوانی لوح و نقشه هم برای نشان دادن مراکز اصلی اسماعیلیه در ایران
 
و شام چاپ شده است.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 10:45  توسط مرتضی وثوق | 
 

این تصویر کلبه پیرزنیست به نام کافیه عمه

کافیه عمه زنی آرام و ساکت بود که تک و تنها در این خانه بی آلایش زندگی میکرد .

هر چند فرزندانش در شهر تحصیلات عالیه داشتند اما شبی از شبهای تابستان ۱۳۷۱ در سکوت و

تنهایی خودش برای همیشه آرام گرفت و پس از چند روز اهالی متوجه سکوت ابدی او شدند و

 من نوجوان ۱۵ ساله ای بودم که برای آخرین بار شام آخر او را که فسنجان نذری بود برایش

بردم و در روز تدفینش سنگینی جسم فرسوده اش را روی نردبانی که نقش تابوت را داشت

 حس کردم .

                                            عکس از مرتضی وثوق سال ۱۳۷۴

اکنون خانه های سیمانی عدم حضور او را جشن گرفته اند و بر ویرانه های خاطرات یک عمر او

پایکوبی می کنند .

روحت شاد و بهشتت زیباتر از کلبه ات در بالاروچ باد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 15:35  توسط مرتضی وثوق | 
 

دوست عزیزی به نام آقای علی محمدی چند قطعه عکس زیبا از الموت برایم ایمیل کردند که

به گفته خودشان روز عید گرفته اند . البته نمی دانم منظورشان عید نوروز است یا اعیاد

اسلامی اخیر ؟ به هر حال از لطف و محبت این دوست گل سپاسگذارم و ۳ قطعه از عکسهای

ارسالی ایشان را برای شما عزیزان در شبهای الموت میگذارم تا شما هم مثل من از این

تصاویر لذت ببرید .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 19:13  توسط مرتضی وثوق | 

چند روز پیش در حین وبگردی به وبلاگ قلعه الموت برخوردم .

وبلاگی که یک عاشق الموت آقای مصطفی ملکی ۲۲ دیماه ۱۳۸۲ راه اندازی کرد .

اما متاسفانه این دوست عزیز با تمام استعداد و عشق این وبلاگ را رها کرده و دیگر هیچ

مطلبی در آن ننوشته است . کاش دلیلش را میدانستم .

مصطفی ملکی شعر زیبایی برای الموت سروده است :

سرزمين من , آل ِ موت , آشيان عقاب

تنها كوهساران سرزمينم را دوست مي دارم

كه در همه جايش دوست را مي بينم

كوه هاي پير و همگن زادگاهم

دوشادوش يكديگر

چونان سربازان يك لشكر

قلعه اي مستحكم است

و دامنه هاي مفروش از لا له هاي زرد و سرخش را از دسترس نامردمان محفوظ مي دارد

اين سرزمين قلعه اي پهناور است

الموت: آشيان عقاب : آل موت , اَ لموت

قلل آن شكلي از برگ از آن ساخته است

رگ برگ هايش رود هاي بي شمار

آوندي خروشان در ميان رودي بزرگ و غرنده

شاهرود وسيع كه به سپيد رود مي پيوندد

از فراز دره اي بس ژرف مي نگرم

تيغ آفتاب سينه ابر ها را شكافته است

جاي جاي حرير سبز دشت را درخشاتن ساخته است

اين پارچه ابريشمين چين خورده تنها در بهاران پيداست

از هجوم مه

عِطر بوته هاي وحشي خشكيده در آفتاب تموز به هوا بر خاسته است

از اين سرزمين فرازمند طلوع قرص درشت ماه را نظاره گر خواهي بود

و ستارگان را درخشان تر از هر آسمان ديگري

در آسمان تيره جايي نمانده كه ندرخشد الماسي

يا خط نوري نكشدشهابي

يا نبيني مه ناپديدار سحابي

كهكشان راه شيري

زمستانهايش را دوستر مي دارم و ژرفاي برفهايش را عروس زمين سپيد مي پوشد

و نيز خرمي بهارانش را عروس زمين سبز مي پوشد و خرامان مي رود

سقوط سيلاب ها از فراز دژ در پاييز نام دژ ميمون دژ

و خروش آن در صبحدم در دور دست به گوش مي رسد

عظمت و شگفتي قلل در هم تنيده نيلي اش را از فراز گردنه چگونه توصيف كنم

كه چونان دريايي است كه عمق آن پيداست

و آن هنگام كه ابر در آن لنگر خود را مي افكند

ستيغ كوه هاي بلند

تك جزايري در درياي سپيد ابر هاست

آبي پاك فيروزه گون آسمانش را چگونه به وصف آورم

و بركه هاي كوتاه عمرش را

و چشمه هاي خروشان زلالش را

و خنكا و شيريني آبش را

و درياچه اي كه خود چشمه اي بزرگ است

در ياچه اي با نام اِوان كه مخروطي است و گفته اند در جهان بي نظير

و آن درخت مغرور سر بلند كهنسال را

كه مغرورانه ايستاده است

بايد هم مغرور باشد كه از تمامي درخت هاي باغ ها بلند تر است

اين چنار سر به آسمان مي سايد

تك در ختي سترگ بر فراز كوه در نور مهتاب پيداست

هر رنگ اينجا آهنگي مي زند روي هم طبيعتش موسيقي اي شيدا و زيباست

در شب از فراز دژ دشت آهنگي غمگين مي زند

عظمت دژ هاي سرزمينم را طبيعت آفريدگار ساخته است

تك خانه اي تنها در يك شيب عظيم

ايستاده بر فراز دشت

دشتي به پهناي آسمانش كه به رشته اي از كوه هاي بلند پر عظمت پيوند مي خورد

انگار اين سرزمين سراسر كوهستاني تنها اينجا كمي زمين آرام گرفته و دشت است

من به باغ محقر كه در بن دژ , آن دژ شكوهمند است باز خواهم گشت

تكه اي سبز جدا افتاده از نگين سبز باغ هاي به هم پيوسته در بلنداي تپه اي , پاي قلعه اي

چون از فراز آن از باغ بر دشت وسيع بنگري

تكه هايي عظيم جدا گشته از آن را تا دور دست ها خواهي ديد

سنگ هايي به عظمت چند بنا

سنگ هايي از آن فرو غلطيده اند و. دشت را در نورديده اند و هر يك جايي قرن هاست كه ايستاده اند

و آنسو تر در رديف ميمون دژ كوهي مي بيني ويران شده در قرن هاي پيش

كوهي كه رو برويش پر از تكه هاي بزرگ سنگ شده است

و نامي بر آن نمي نهي جز جنگل سنگ

و ناخود آگاه آهسته زمزمه مي كني

و اذالجبال سيرت

براستي آثار قيامت را مي بيني

چونان زلزله اي كه قلل اطراف را چونان ديوار هايي ما را در بر گرفته اند , فرو ريخته اند

تنها به چنان قدرتي و چنين زلزله اي عظيم است كه اين چنين سنگ ها فرو ريخته اند

در آن بالاي دور سنگي خواهي ديد

مكعبي بزرگ

همچون مكعبي بزرگ از است

نام آن را نهاده اند صندوق كمر چون چونان صندوق است

و چون جنگل سنگ را ببيني مي گويي

اذا زلزلت الا رض زلزالهل

و اخرجت الارض اثقالها

و قال الانسان مالها

يومئذ تحدث اخبارها

براستي بر آدميان گذشته كه در اين قلعه ها بر نيمي از دنيا حكومت مي كردند چه گذشت

قدرتشان چه شد

چون به سرزمين هايي كه ديده ام مي انديشم

و چون به كتابهاي مردمان آن سوي جهان كه رنج سير و كاوش در آن را به جان خريده اند و در

مورد تاريخ و ويژگي هاي سرزمينم نوشته اند مي نگرم

ديگر ترديد نخواهم كرد كه بگويم

اين كهن دژ آسيب ناپذير است

اين تكه كوچك بي نظير در دنياست

بي همتاست

كوه ها نيز فرياد مي كنند با من

دوست را صدا مي زنند

و من باز به خانه خشتي مان باز خواهم گشت

چرا در سحر گاهان صداي مرغ حق نمي آيد باز؟

شكوه دژ از فراز كوه ها پيداست

در آن سوي دشت پايين دست بالاي تپه اي جنگل و باغ را نظاره گر باش

و ديواري ستبر و پرعظمت رو.در روي تو ايستاده است

در گوشه اي خوب دقيق شو

عقابي خشمگين تو را مي نگرد

عقابي عظيم كه گويي سالهاست جزيي از دژ است

بالهايش را از اين سو و آن سو گسترانيده است

براستي عقابي است

عجبا

دست طبيعت چه ساخته است

و خواهي گفت

براستي اينجاست آلِ موت : آشيان عقاب

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 17:16  توسط مرتضی وثوق | 
 

در بالاروچ باغی قدیمیست که به سیاه توت باغ معروف است .

                                   قسمتی از سیاه توت باغ سال ۱۳۷۲

این نام را به خاطر درخت توت قدیمی ای که توتهای سیاه داشت بر آن باغ نهاده اند  و در زیر

این درخت قبری بی نام و نشان است که قدیمیها می گفتند مطعلق به انسان بزرگیست .

به خاطر دارم قدیمها خانمی از اهالی بالاروچ هر روز غروب فانوسی روشن میکرد و به درخت

توت مقدس آویزان میکرد . مردم به این درخت خیلی احترام می گذاشتند و حتی اعتقاد

داشتند چوبهای خشک شده این درخت را نباید سوزاند .

آن درخت خشک شد و رفته رفته از وسط دونیم گشت و اکنون کنده های فرسوده ای از آن به

جا مانده است و آن قبر هم هنوز از سنگ چینهای اطرافش قابل شناساییست .

در کودکی همیشه برای گذران وقت به سیاه توت باغ میرفتم و به این می اندیشیدم که قصه

این درخت چیست و آن قبر آرامگاه چگونه شخصیتیست ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/04ساعت 20:6  توسط مرتضی وثوق | 
 

امروز یوسف علیخانی  با کتابهای اژدهاکشان و عزیزو نگار و به دنبال حسن صباح و قدم بخیر

مادربزرگ من  بود و فیلم مستند شب عزیز و نگار شب یلدایمان را مزین کرد .

صبح امروز یوسف علیخانی به مشهد آمد و من برای اولین بار او را ملاقات کردم و ساعتها از با

او بودن لذت بردم . یوسف عاشق گذشته الموت است و هر جا راوی و پیشکسوتی از تاریخ

الموت باشد میرود و حکایتهایشان را جمع آوری می کند . وظیفه ای حساس و ارزشمند دارد .

جلوگیری از ازبین رفتن فرهنگ و تاریخ یک سرزمین . او از آخرین نسل روایتگر تاریخ الموت می

شنود و با قلم توانایش ثبت می کند . او امروز ساعتها با پدر و مادر من مصاحبه کرد .

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/30ساعت 17:59  توسط مرتضی وثوق | 

 

شب يلدا بيشتر مردم الموت نزد بزرگ روستا مي روند و داستان

مي شوند و آرزوي سالي پر بركت مي كنند

 

تهران _ ميراث خبر

گروه فرهنگ ، ترانه سباحي الموتي: شب يلدا در بيشتر روستا

هاي الموت شبيه به هم است. چند روز مانده به يلدا تدارك برگزاري

آن چيده مي‌شود. انواع و اقسام خوراكي‌ها، ميوه، آجيل و

شيريني‌ هاي محلي و پخت نان مخصوص با شير و گردوي ساييده

و ماست و هندوانه جزء اصلي سفره الموتي ها است. آنها معتقدند

با خوردن اين اقلام تا آخر زمستان از گزند سرما در امان هستند.

حضور بر سر مزار از دست‌رفتگان قبل از غروب آفتاب يكي از

مهم‌ترين رسوم است البته با روشن كردن شمع و يا فانوس‌گذاري و

روشن گذاشتن چند نقطه به وسيله آتش. اين رسم در بيشتر

روستاهاي الموت باقي مانده.

از غذاي آماده شده آن شب براي بستگان، همسايگان و براي

خانواده‌هايي كه تازه وصلت انجام پذيرفته و فاميل و وابسته

شده‌اند برده مي‌شود و اگر در آن شب گذرتان بر هر خانه‌اي افتاد با

انواع غذاها روبه‌رو مي‌شويد.

لحظاتي بعد از شام گروهي با نقابي كه به چهره دارند در كوچه و

پس كوچه به راه افتاده و با آواز و ترانه‌هاي مخصوص صاحب‌خانه

را از آمدنشان مطلع مي‌سازند و صاحب خانه با چيزهاي موجود در

خانه به آنها هديه مي‌دهد.

قديم كه خانه‌ها نزديك و در كنار هم بود سقف يا پشت‌بام هر خانه

حياط خانه ديگري بود مردم براي تهويه هوا يا عبور نور سوراخي را

در سقف ايجاد مي‌كردند به نام (دريجه) يا (لوجن).

بعد از شام جوانان با كيسه‌هاي مخصوص كه بيشتر بافته شده از

پشم گوسفند يا بز بود با تكه طنابي از اين سوراخ به پايين انداخته

 و صاحب‌خانه با مشاهده كيسه هديه‌هايي را كه بيشتر شامل

گردو، فندق، آلبالو خشكه، نخودچي، كشمش، انار، ذرت، مركبات،

تخمه، آجيل. هر خانه‌اي بنا بر توان شخصي در داخل كيسه‌ها

گذاشته و صاحب كيسه آن را از همان دريچه به بالا مي‌كشيد بعد

از جمع‌آوري خوراكي‌ها و هدايا در يك جا جمع شده و مخلوط

مي‌كردند و براي هر خانه‌اي جداگانه هديه از همان خوراكي‌ها در

نظر گرفته به در تك‌تك خانه‌ها رفته و بدون اينكه كسي آنها را

بشناسد با ضربه‌اي به در متواري مي‌شدند. اما جواني كه تازه با

خانواده‌اي وصلت كرده در آن شب با پوشانيدن چهره از همان

دريچه كيسه‌اي را به داخل خانه‌ مي‌انداخت صاحب خانه با

مشاهده كيسه مخصوص مي‌فهميد كه شخصي كه بالاي بام

 است كيست و داخل كيسه را با وسايلي مانند جوراب، دستمال،

كلاه، شال‌گردن و شيريني به بالا مي‌فرستاد و فرداي آن روز داماد

آينده با هديه براي نوعروس و خانواده به ديدار آنها مي‌رفت.

بيشتر مردم نزد بزرگ روستا رفته و از هر دري سخن مي گفتند،

داستان‌هايي از قهرماني‌هاي افراد در گذشته، زمستان‌هاي

سخت، حمله حيوانات وحشي، سيل‌ها، بهمن‌ها و حوادث طبيعي

و غيرطبيعي سخن‌ها مي‌گفتند و در ضمن اين صحبت‌ها، از

مشكلاتي كه در طي چند ماه گذشته از نظر كشاورزي، دامداري،

خانوادگي و غيره داشتند گفت‌وگو كرده و در پي راه‌حل‌هاي بهتر

هستند و در نهايت با آرزوي زمستاني پربرف و بركت و خانه‌هايي

گرم و روشن و دل‌هايي مهربان به سوي خانه‌هاي خود مي‌روند.

 

منبع : http://www.chn.ir/news/?Section=2&id=27778

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 12:48  توسط مرتضی وثوق | 
 

دوست عزیزمان آقای یوسف علیخانی نویسنده توانای سرزمین رودبار و الموت این بار در

وبلاگ تادانه اش این حقیر را مورد لطف قرار داده و عکسهای پدرم و خاطراتش را به نمایش

گذاشته است .

http://tadaneh.blogspot.com/2007_12_01_archive.html     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 10:43  توسط مرتضی وثوق | 
 

          عكاس : آویسا ردگون

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/23ساعت 21:22  توسط مرتضی وثوق | 
 

بالاروچ از جنوب به كوه عظيمي متصل است كه ارتفاعي حدود ۳۰۰۰ متر دارد و نوك قله اش

هميشه از برف سفيد است و به همين علت به آنجا سالبرف ميگويند

پشت قله به دشتي ميرسيم كه چوپانها در آنجا چادر ميزنند و ييلاق ميكنند و به همين علت به

آن دشت دشت چوسرا ميگويند يعني سراي چوپان .

                            

اين عكس را ۱۲ سال پيش در يك غروب زيبا در چوسرا گرفته ام . گونهاي زيبايي كه هر كدام

به اندازه يك گوسفند هستند اين تصوير را بسيار زيبا كرده اند هر چند كيفيت عكس و اسكن

بسيار پايين است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 18:29  توسط مرتضی وثوق | 
 

جشن شکر گزاری پایان بی سوادی روز پنجشنبه ۱/ ۹ / ۸۶ در سالن اجتماعات اداره آموزش

و پرورش معلم کلایه الموت قزوین برگزار شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 19:40  توسط مرتضی وثوق | 
 

کوه سمت چپ تصویر ماسه ایست و در گذشته مردم برای بنایی و ساخت و ساز با الاغ از این

کوه ماسه میبردند و جالب اینجاست که کوه سمت راست تصویر از جنس گل رس است و

قسمتی از این کوه کاملا توسط نسل گذشته جهت درست کردن کاه گل کنده شده است و به

گل کندان معروف است . کوههای روبرو هم که بسیار بلند و عظیم هستند قلل علم کوه و

سیالان را بر دوش خود سوار دارند و در پشت این رشته کوههای مقابل تصویر استان مازندران

قرار دارد و به شهر شهسوار منتهی میشود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/20ساعت 20:1  توسط مرتضی وثوق | 

 

گزارش تلويزيوني از درخت خون بار در الموت

128K

64K 56k

نمايش فيلم

 
ماخذ : http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=6174
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 18:36  توسط مرتضی وثوق | 
 

این عکس از منطقه ای بنام کهدر گرفته شده

سال ۱۳۷۴ من ۱۸ سالم بود

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/17ساعت 19:37  توسط مرتضی وثوق | 
 

هفتمين نشست علمي هنر و باستان شناسي مركز هنرپژوهي نقش جهان وابسته به
 
فرهنگستان هنر و ميراث فرهنگي با عنوان "منظر فرهنگي الموت" روز گذشته با همكاري
 
پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري الموت در مركز نقش جهان برگزار شد.
همايش يك روزه الموت در دو بخش صبح و بعدازظهر با سخنراني دكتر موسوي گرمارودي
 
اغاز و با تجليل و قدردارني از مهندس محمد فيروز شيباني، مشاور پايگاه به كار خود پايان داد.
 
براي اطلاعات بيشتر از متن كامل خبر به لينكهاي زير در وبلاگ تادانه مراجعه كنيد
 
گزارش خبري همايش الموت
گزارش تصويري اين نشست يك روزه
+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/16ساعت 19:54  توسط مرتضی وثوق |